قدم به قدم، مو به مو؛ حرکت برای تو

للباقی

 

این چند روز اخیر، سراسر ملال بود و بی حوصلگی؛ انگاری خودم را روی زمین می کشاندم که بخواهم کارهای معمولم را انجام دهم، کتابی بخوانم، نمازی بخوانم، دعایی بکنم، فیلمی ببینم، برنامه ای هماهنگ کنم، کاری را پیش ببرم.

دنیا دار زحمت و مزاحمت است؛ و باید قبول کنیم که ماهیتی برای دل بستن ندارد. اما آیا این به معنای تسلیم شدن به ملال و بی حوصلگی ست؟ ابدا.

اعتراف می کنم در همه این سال ها فراز و نشیب های بسیاری داشته ام؛ در بعد عبادی بارهای بار زمین خورده ام و باز بلندم کرده اند. این همه زمین خوردن، گاهی ممکن ست آدمی را سرد کند و بی انگیزه که بس ست تکرار این چرخه بی حیایی! بس ست این همه نمک به حرامی؛ اصلاً بس ست این همه امید حتی!!!

ولی وقتی دقیق تر می شوی می بینی بندگی همین است؛ همین تکرار چرخه؛ همین امیدواری و ناامیدی و تلاش برای بهتر بودن.

فقط باید آدمی دل بدهد و برنامه بریزد که خدایا تنها تو را می خواهیم و تنها برای تو قدم برمی داریم؛ تنها برای تو مراقبه می کنیم؛ تنها برای تو برنامه مدون بندگی می ریزیم؛ تنها برای تو مو به مو میزان بندگی مان را بر روی نمودار می آوریم و از اکسترمم های نسبی ناامید نمی شویم؛ تنها برای تو ... .

آدمی وقتی ملالش برطرف می شود که خود را در حرکت ببیند؛ حتی اگر موقعیتش در بدترین شرایط باشد. بیش از آن که موقعیت های ما مهم باشد، بیش از آن که زمین خوردن و بلند شدنمان مهم باشد، حرکت مان مهم است. شاید به همین سبب باشد که خدای عالم، ناامیدی را از شئون کفر می داند؛ چرا که ناامیدی یعنی توقف!

خدایا باز برنامه می ریزیم، مو به مو، قدم به قدم؛ تو یاریمان کن.

 

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد... .

 

بعدالتحریر:

سال نود و هشت، بیشترین اشک را از ما گرفت. خدایا دل های همه مردم ما را به عنایت ت امیدوار کن... .

 

و این آخرین پست سال نود و هشت بود.

 

للحق

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *