ما رعیت سربه زیر می خواهیم!! / قصّه های شهر هرت/ قصّۀ هفتادم

ما رعیت سربه زیر می خواهیم!!

قصّه های شهر هرت/ قصّۀ هفتادم


با توجه به گسترش رسانه های مجازی کم کم خبرهایی از پیشرفت های سریع کشورهای متمدّن به گوش مردم شهر هرت می رسید و گاه برخی درباریان گزارش هایی از حرکت هایی اعتراضی مردم را از گوشه و کنار شهر به شرف عرض ملوکانه می رسانیدند. آنان مودّبانه و فروتنی به عرض می رساندند که مردم از گرانی ها و اختلاس های شاهزادگان ناراضی اند.مردم آزادی بیان و قلم می خواهند. مردم از زندانی شدن آزادی خواهان ناراحت اند. مردم حکومت دموکراسی می خواهند و....

روزی اعلی حضرت هردمبیل همۀ درباریان را فراخواند و با عصبانیّت نطقی ایراد کرد.


 ظل الله خشمگین فریاد می زد:

«خون جواب آزادی است، رعیت را چه به سرکشی، رعیت را چه به استنطاق صاحب قران، رعیت را چه به فریاد حق طلبی؟

ماییم که آبرو می دهیم، ماییم که مالک ایرانیم، ماییم...

رعیت غلط می کند اعتراض کند، 

غلط می کند مطالبه حق کند، 

غلط می کند دیوان مظالمه بخواهد، 

غلط می کند نظارت کند، 

غلط می کند قدرت ما را محدود کند، 

غلط می کند مشروطه بخواهد، 

غلط می کند خلاف روس تزاری باشد، 

غلط می کند دلباخته غرب باشد، 

غلط می کند متحصن در زاویه شاه عبدالعظیم شود، 

غلط می کند متحصن به سفارتخانه اجنبی شود...

ملت غلط می کند ما را نخواهد...

سایه ماست که آرامش می دهد، امنیت می بخشد، نعمت ارزانی می دارد، دفع بلا می کند..
سایه ماست، نه رعیت.

ملت را چه به آزادی، مشق مردم سالاری می کنند مصلحین، فریاد قانون می زنند، خدا لعنت کند یوسف خان مستشارالدوله بی شرف را، که قانون قانون می کرد در این مملکت...

به جهنم که نان ندارید!
به جهنم کار ندارید!
به جهنم سرپناه ندارید!
به جهنم که آزادی ندارید!
به جهنم که آب ندارید!
به جهنم که جوانانمان درگیر افیونند!
به جهنم که  زنان تن فروشی می کنید!
به جهنم...

همین که سایه مان بر سر شما رعیت  است، کافی است.

آخر الزمان است شاه شاهان را محکوم می کنند به دروغ گویی، 

محکوم می کنند به خرافه پرستی، 

محکوم می کنند به دست اندازی به بیت المال، 

محکوم می کنند به دیکتاتوری، 

محکوم می کنند به زد و بند، 

محکوم می کنند به چپاول، 

محکوم می کنند به عیاشی...

رعیت غلط می کند ما را که زینت کشوریم، محکوم کند...

ما که سایه خداییم، دوست داریم ظلم کنیم، 

دوست داریم ذخائر طبیعی مملکت را به اجنبی تحفه دهیم، 

دوست داریم تمام امور  کشور را به بستگانمان بسپاریم ، 

دوست داریم  هر آنچه که به میلمان است، انجام دهیم...

رعیت گوسفند، ما شبانیم.

به خدای احد و واحد قسم!
دستور دادیم به قزاق ها هر که نافرمانی کرد، امانش ندهند، 

هر که اعتراض کرد، پوستش را کنده،از کاه پر کنند، 

هرکس را که خواست بیندیشد ،محبوسش کنند، 

هرکس که خواست در افکارش به ما ناسزا گوید،معدومش کند..
 
دستور دادیم هر که به خیابان بیاید، هر که شعار دهد، هر که معترض شود، هر که قانون بخواهد، هر که مطالبه آزادی کند، مهمانش کنند به گلوله...

ما رعیت سربه زیر می خواهیم، ما رعیت بله قربان گو می خواهیم، ما رعیت کر و کور می خواهیم...

ما رعیت می خواهیم، همین بس.

اینجا ممالک محصوره ایران است و ما هم قبله عالمیم و پرچمدار عدالت و پاکی...

هر کس نمی خواد ،بسم الله ازین مملکت برود ،شما رعیت لیاقت سروری ما را ندارید...

بروید از خاک ما بروید ای بی لیاقتان مجوس!»*

وقتی خشم شاه کمی فروکش کرد،وزیر اعظم تعظیمی کرد و با کمال خاکساری به عرض رساند که:

«اعلی حضرتا! همۀ آن چه فرمودید،عین حقیقت بود و رعیت باید به خاطر داشتن چنین قبلۀ عالم شکرگزار باشد. من و همۀ نوکران آن حضرت ضمن تایید فرمایشات ملوکانه تنها خواهشی که داریم این است که محتوای این رهنمودها را باید به زبان روز بیان کنیم.مثلاً در گفتن و نوشتن، آزادی بیان و قلم را از حقوق مسلّم رعیت اعلام کنیم،ولی در عمل منویّات ملوکانه ملاک عمل ما باشد.

یا مثلاً به جای کلمۀ «رعیّت»،بگوییم «شهروند»،ولی همه می دانیم که در این شهر برای همیشه رعیت باید دستبوس اعلی حضرت باشد!

یا در گفتار و نوشتار ما دولتمردان خود را نوکر و خدمتگزار مردم قلمداد کنیم، ولی در عمل همه می دانیم که رعیت لیاقت نوکری اعلی حضرت را هم ندارد.ووو... 

خلاصه همۀ شعرها و شعارها و گفتارها و نوشتارها را از این حرف های قشنگ پُر کنیم،ولی در عمل ما همه منویّات ملوکانه را آویزۀ گوش خود می کنیم!»

اعلی حضرت هردمبیل ،سخنان وزیر را پسندید و از آن پس قرار شد همۀ رسانه ها اعلام کنند که :

اعلی حضرت پیام انقلاب مردم را شنیده و خود را خدمتگزار شهروندان می داند!! 

ضمنا قیمت های ارزاق نیز که بیش از پنجاه درصد افزایش یافته بود،با فرمان ملوکانه پنج درصد کاهش یافت و موجی از شادی و شادمانی سراسر شهر را فراگرفت!

از آن پس البته روشنفکران می فهمیدند که در همچنان بر پاشنۀ پیشین می چرخد،ولی فعلاً و موقّتا! آبی بر خشم ساده اندیشان ریخته شد!تا این که.....!!

#شفیعی_مطهر

---------------------------------------------

*محمدعلی شاه قاجار،طهران، ۱۲۸۷ ش،استبداد صغیر  

کانال رسمی تلگرام گاه گویه های مطهر

  https://t.me/amotahar

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *