لیلی و جام مجنون

للباقی

لیلی در میان آن همه جام، جامِ مجنون را می شکند. 
مجنون وقتی جام شکسته شده اش را می بیند چه فرضیاتی ممکن ست به ذهنش برسد؟

- لیلی از من بیزار ست.
- یحتمل یک خطایی از من سر زده ست که لیلی تاوانش را گرفته.
- کار لیلی از سر تصادف بوده.
- لیلی می خواهد مرا امتحان بکند.
- از کجا معلوم لیلی فردا باز جام مرا نشکند؟ و اگر این تبدیل به یک روال شود چه؟!
- لیلی مرا رسوا کرد.
- ناراحت شدن من برای لیلی اهمیتی ندارد.
- چرا لیلی مثل باقی معشوق ها نیست؟! عاشقی های دیگران چه قدر راحت ست!
- از اول خواستنِ لیلی، اشتباه بود.
- اگر با من نبودش هیچ میلی/ چرا جام مرا بشکست لیلی

خدا در زندگی بارها جام ما را می شکند؛ و ما به فراخور موقعیت و معرفت مان یکی از جملات بالا را انتخاب می کنیم. 
همیشه سعی کرده ام پاسخ من به شکستن جام ها، همان پاسخ مجنون(پاسخ آخری) باشد؛ اما باید اعتراف کرد در پاره ای اوقات وقتی به دلم رجوع می کنم می بینم ته ته وجودم یک گلایه کوچک یا بهتر بگویم یک دلگیری کوچکی هست هرچند عقلی پاسخم همان پاسخ مجنون  باشد! و این درست هنگامی ست که آدمی، محاسبات خودش را بر محاسبات خدا ترجیح می دهد هر چند به بیان نیاورد! و این درست هنگامی ست که آدمی به کوچک بودن ظرف وجودیش پی می برد ... .

للحق

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *