فقط زنده ام … !

دوباره آخر ماه می شود، دوباره جمعه می شود و دوباره وقت نوشتن می شود ... این روزها زندگی دیگر رنگ سابقش را ندارد، با بلاتکلیفی زندگی می کنم، اولویت های زندگی ام تغییر کرده است، زندگی ام شده مجموعه اى از کارهایى که دوست ندارم انجام شان دهم ولى مجبورم، زندگی ام در یک مسیر تکراری خلاصه شده، با وعده ی فردای بهتر زندگی می کنم، با درد و رنج این زندگی بی حال می شوم، با روحی خسته هر روز خدا را طلب می کنم، با حسرت به خانه بر می گردم، با دلتنگی و آرزو، زندگی می کنم ... چند سالیست منتظر روزهای خوب هستم، انگار هرچه می گذرد دورتر می شوند، بعضی وقت ها چیزی که دنبالش هستی دقیقا زمانی می آید که دیگر دنبالش نیستی! آدم ها تا یک زمانی چیزی را می خواهند، بعد از اینكه وقتش گذشت دیگر فایده ای ندارد. گاهی اوقات دوست دارم به عقب برگردم نه برای اینکه چیزی را تغییر دهم، به خاطر اینکه یک چیزهایی را دوبار احساس کنم. بهترین روزهای زندگی ام همان هایی بود که اتفاقی و بدون هیچ برنامه ای رخ داد، نه حسرت گذشته را می خورم و نه از حال لذت می برم، من فقط نگران آینده ام، آینده ی خودم و همه ی مردم کشورم ... می ترسم یک روز صبح از خواب بیدار شوم و ببینم 40 ساله شده ام، به خودم بیایم و ببینم با همه ی استعداد ها به جایی نرسیده ام، همه مرا با داشته هایم بسنجند، آن لحظه کسی به کارهایی که می توانستم انجام دهم و ندادم اهمیتی نمی دهد، آری زندگی وآدم ها همین قدر بی رحم اند. اکنون که به نظر می رسد کشور در بدترین شرایط اقتصادی به سر می برد، به این فکر می کنم که سال پیش هم همین فکر را می کردم ... کاش در یک جای بهتر یا در یک زمان بهتر متولد می شدیم. جایی که مردمانش فارغ از هر دین و مذهبی انسان بودند، درست کار بودند، ارق ملی داشتند، راستگو بودند و ... جغرافیا و خانواده در زندگی انسان ها تأثیر زیادی دارد. یکی از رویاهای کودکی ام تغییری هرچند کوچک در کشور و حتی دنیا  بود، ولی اکنون تنها تغییری که می توانم ایجاد کنم، تغییر در تایم خواب است، گاهی اوقات آدم ها بر خلاف میل باطنی شان و بنابر دلایلی که قابل گفتن نیست مجبور می شوند از نظر اخلاقی و رفتاری تغییر کنند و کاری را  که مطابق میل باطنی آنها نیست انجام دهند، متاسفانه من و تویی که از پشت پرده خبر نداریم شروع می کنیم به قضاوت کردن آنها، اگر توانستی در زندگی اشتباه نكنی، آن وقت می توانی دیگران را قضاوت کنی ... اگر کسی ازدواج نکرد معنایش این نیست که خواستگار نداشته، اگر ایران ماند معنایش این نیست که نتوانسته مهاجرت کند، اگر دانشگاه نرفت معنایش این نیست که نتوانسته در کنکور قبول شود، اگر خیلی پولدار نیست معنایش این نیست که نتوانسته پول در بیاورد، شاید بخاطر این است که تصمیم اش مطابق کلیشه های ذهنی شما نیست. وقتی با پول یک ماه کار نمی توانی حداقل زندگی‌ را داشته باشی نا امید می شوی، قبلا با چند سال کار می توانستی یک خانه بخری، اکنون با همان پول می توانی خانه ی آخرتت را بخری! زیبا نیست!! مردن وقتی معنی پیدا می کند که زنده بودن در کار باشد، کو زنده؟ کو زندگی؟ ما جوانان خاورمیانه خیلی وقت است مرده ایم ... فاصله‌ی ما تا مرگ گاهی فقط به‌اندازه‌ی یک نفر است. این یک نفر را که بردارید، می‌ماند مرگ. دلم برای آن ایمیل‌هایی که می گفتند به خلیج فارس رأی دهید تا اسمش تغییر نکند تنگ شده ...

دلم برای ماه رمضان ده سال پیش تنگ شده ... دلتنگ آش های نظری همسایه در محله قدیمی ام، دلتنگ چای های خانه ی مادر بزرگ، دلتنگ دور یک سفره جمع شدن ها، دلتنگ کمک برای چیدن سفره های افطار، دلتنگ چادرهای گل گلی، دلتنگ باهم نماز خواندن ها، دلتنگ به فکر هم بودن ها، دلتنگ یک ماه روزدار بودن شهر، دلتنگ آدم هایی هستم که خوب بودن به خوردشان رفته بود، آمده بودند که مهر بیاورند نه جنسیت شان مهم بود، نه عقایدشان، نه سن شان و نه تحصیلات شان، مهم این بود که با دلشان صاف و رو راست بودند، چند سالی در زندگی مان بوده اند ولی رد پایشان به اندازه ی یک عمر باقی مانده است. آری دلتنگم و فکر می کنم بخشی از مشکلات ما به خاطر عبور از این مرزهاست ... دوست من برو به سر وقت کسانی که دست نیاز به تو دراز کرده اند، دست دراز کن تا دست را بگیرند، در این ماه و همه ی ماه های سال طوری زندگی کن که عمل تو صدایی بلندتر و رساتر از حرف های تو داشته باشد، خدوندا از ظاهر بینی ما آدم ها کم و به قدرت  تفکر ما بیافزا، در این روزگاری که همه رنگ عوض می کنند تو خودت باش ... تو تمام کتاب هایی هستی که می خوانی و تمام واژه هایی که صحبت می کنی، تو تمام لبخندهایی هستی که سعی کردی پنهان شان کنی، تو شیرینی خنده هایت هستی و هر قطره اشکی که گریستی، تو آوازهایی هستی که با صدای بلند می خوانی وقتی که می دانی کاملا تنهایی، تو تمام مکان هایی هستی که در آنها حضور داشته ای و جایی که خانه می نامی اش، تو چیزهایی هستی که به آن ها باور داری و آدم هایی که عاشقشان هستی، تو زیبایی بی حد و مرزی اما به نظر می رسد که فراموشش کرده ای ...

هنوز هم می شود با تمام سختی ها با شرافت زندگی کرد و وجدان را زنده نگه داشت، طوری رفتار کنیم که زندگی و مرگ ما برای دیگران جز شوق دیدار و اشک رفتن چیزی نباشد. دوست من فلسفه ی روزه داری: دوستی با خداست، آزادی از اسارت دنیا و مادیات است، تکامل جسم و جان است، تغییر برنامه های زندگیست، کم خوردن و کم آشامیدن در مدت معینی از سال برای معالجه و حفظ تندرستی ست، روزه داری درس صبر و بردباری است که روح انسان را استوار می سازد، روزه ترک خودخواهی ست، روزه نجات دهنده توبه کنندگان است، روزه شوق به خوبی ها و سبقت در حسنات است، روزه پاک کننده چهره دل از غبار گناه و لغزش است، روزه خانه تکانی دل از گناه و آلودگیست، روزه حس خوب همدردی ست ... پس روزه فقط چند ساعت نخوردن و نه آشامیدن نیست. دنبال کسی باش که دنبال تو باشد (خداوند)، اینگونه اگر نیست به دنبال خودت باش ...


http://s9.picofile.com/file/8360742026/%D9%81%D9%82%D8%B7_%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87_%D8%A7%D9%85_.jpg

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *