بایگانی دسته: مدل جدید

آموزش میوه آرایی ساده تا حرفه ای

آموزش میوه آرایی ساده تا حرفه ای

میوه آرایی از هنرهای بسیار محبوب و مورد توجه بانوان و دختران می باشد. شما میتوانید با آراستن و تزئین میوه ها , سفره و میزهای خود را رنگین کنید. با تی مدل همراه باشید تا به شما انواع میوه آرایی ساده و حرفه ای را آموزش بدهیم.

آموزش میوه آرایی ساده تا حرفه ای

۱- میوه آرایی با خیار

همانطور که در تصویر بالا مشاهده می کنید, میتوانید با خیار – هویج و تربچه یک قطار گیاهی درست کنید.

برای اتصال هویج ها به عنوان چرخ به خیار ها, از خلال دندان استفاده کنید.

خیار هایی که نقش باربر را ایفا میکنند را با یک قاشق خالی کنید, حواستان باشد که قسمت سر و ته خیار را کوتاه نکنید.

آموزش میوه آرایی ساده تا حرفه ای

۲- تزئین هندوانه به شکل قطار

برای ساختن این طرح, به یک موز – هندوانه – انگور قرمز و مشکی- تمشک و توت فرنگی نیاز دارید.

میوه ها را مانند تصاویر برش داده و به وسیله خلال دندان به یکدیگر متصل کنید.

برای چرخ های قطار , لازم است انگور قرمز را به دو نیم تقسیم کنید.

آموزش میوه آرایی ساده تا حرفه ای

۳- میوه آرایی موز به شکل دلفین :

برای این تزئین؛ تنها به یک موز و کارد نیاز دارید.

در تمام مراحل تصویر را ببینید که اشتباهی رخ ندهد.

نکته حاضر اهمیت این است که یک پر از موز به هیچ وجه نباید آسیب ببیند.

دو طرف مجاور موز را به صورت حاشیه های یک سانتی قرار دهید.

موز را مانند تصویر خورد کرده و با خلال دندان ثابت نگه دارید.

آموزش میوه آرایی ساده تا حرفه ای

۴- تزئین سفره میوه برای کودکان :

برای شکل ستاره از قالب های شیرینی پزی استفاده کنید.

آموزش میوه آرایی ساده تا حرفه ای

۵- میوه آرایی به شکل جوجه تیغی :

یک گلابی را از وسط به دو قسمت تقسیم کنید.

انگورهای زرد را با خلال دندان به روی گلابی وصل کنید.

برای چشم های جوجه تیغی میتوانید از زرشک استفاده کنید.

بینی جوجه تیغی میتواند انگور سیاه یا تمشک سیاه باشد.

آموزش میوه آرایی ساده تا حرفه ای

۶- تزئین درخت با خیار و سیب :

میوه های مورد نیاز : خیار – سیب- هویج- موز

برای تنه درخت میتوانید از چوب بستنی استفاده کنید.

آموزش میوه آرایی ساده تا حرفه ای

۷- تزئین میوه ها به شکل درخت :

ابتدا موز را به شکل تصویر خورد کرده و روی بشقاب بگذارید.

سپس کیوی و نارنگی را اضافه کنید.

آموزش میوه آرایی ساده تا حرفه ای

۸- میوه آرایی با میوه انگور به شکل گوسفند :

شما میتوانید با استفاده از انگور و موز , یک گوسفند زیبا برای کودکان یا تزئین سفره خود آماده کنید.

ابتدا انگور های قرمز و زرد را از شاخه جدا کنید.

موز را به شکل حلقه های دایره ای خورد کرده و مانند تصویر مرتب کنید.

آموزش میوه آرایی ساده تا حرفه ای

۹- تزئین میوه به شکل پاندا :

شما میتوانید با استفاده از سیب سبز و برش های عمودی و افقی یک پاندای زیبا درست کنید.

آموزش میوه آرایی ساده تا حرفه ای

۱۰- رنگین کمان میوه ای :

به ترتیب میتوانید با استفاده از توت فرنگی – نارنگی – آناناس – انگور – تمشک و انگور مشکی یک رنگین کمان عالی درست کنید.

میتوانید یک سمت از رنگین کمان موز های خورد شده و سمت دیگر پاستیل بگذارید.

آموزش میوه آرایی ساده تا حرفه ای

۱۱- میوه آرایی به شکل دسته گل:

میوه های مورد نیاز: خیار – هویج – انگور مشکی یا تمشک

با قالب های مختلف میوه , خیار و هویج را به شکل گل یا اشکال دلخواه خود تبدیل کنید.

سپس آنها را به یکدیگر متصل کرده و یک دسته گل زیبا داشته باشید.

آموزش میوه آرایی ساده تا حرفه ای

آموزش میوه آرایی ساده تا حرفه ای

۱۲- تزئین میوه به شکل حیوانات برای کودکان :

اگر کودک شما میانه خوبی با میوه ها ندارد, با این روش میتوانید وی را به سمت خوراکی های سالم بکشید.

این میوه آرایی ها هیچ هزینه و سختی ای ندارد. فقط باید کمی سلیقه به خرج دهید.

شما میتوانید سئوالات و پیشنهادات و میوه آرایی های خود را در قسمت نظرات برای ما ارسال کنید تا به پست اضافه گردد.

آموزش میوه آرایی ساده تا حرفه ای

۱۳- طراحی روی هندوانه :

این مدل تزئینات برای افرادی می باشد که تخصص و مهارت به اندازه کافی را دارا باشند.

آموزش میوه آرایی ساده تا حرفه ای

آموزش میوه آرایی ساده تا حرفه ای

۱۴ – میوه آرایی به شکل کوسه :

ابتدا با توجه به شکل بالا, داخل هندوانه را خالی کرده و دندان های کوسه را درست کنید.

لازم به ذکر است که اتصالات را با نخ دندان و چشم ها را با انگور وصل کنید.

آموزش میوه آرایی ساده تا حرفه ای

آموزش میوه آرایی ساده تا حرفه ای

نوشته آموزش میوه آرایی ساده تا حرفه ای اولین بار در تی مدل - سایت تفریحی و گردشگری. پدیدار شد.

نام های ترکی پسرانه با حروف (م) (و) (ه)

در این مقاله انواع نام های ترکی پسرانه با حروف – م – و – ه- را از پژوهشگر و نویسنده آذربایجانی پرویز زارع شاهمرسی برای پدر و مادر های عزیزی که می خواهند نام ترکی یر فرزند خود بگذارند را گردآوری کرده ایم با ما همراه باشید .

نام های ترکی پسرانه با حروف (م) (و) (ه)

نام های ترکی پسرانه (م)

مئشین: (Meşin) چرم از پوست گوسفند. تیماج.

ماراق: (Maraq) کشش. جاذبه. دلبستگی. رغبت. علاقه. ذوق. میل. هوس. اشتیاق. شور. کنجکاوی. قفل چوبی پشت در. کلون. کاهدان.

ماران: (Maran) هر یک از اجزاء چهارگانه چرخ ارابه. جالیز. بستان. خانه کوچک.

مارقان: (Marqan) تضمین. گارانتی.

مالان: (Malan) سفید.

ماناس: (Manas) خوی. مزاج. هیبت. شکوه. نوعی حشره زیان آور. (Polylla fullo). داستانی مشهور میان قرقیزها.

مانای: (Manay) ساحه. قسمت. بخش.

ماوی: (Mavi) نیلگون. آبی.

مایانا: (Mayana) جای بلند و دست نیافتنی که لانه عقاب باشد.

مرگن: (Mərgən) تفنگچی. شکارچی ماهر. ماهر.

ملر: (Mələr) گریان. نالان. چارپای خانگی. زبان بُز.

ملن: (Mələn) گروه ماهیها در دریا. آب راکد. زمین بایر.

موْتون: (Motun) تمام. کامل.

موران: [مغ] (Muran) رودخانه.

مونار: (Munar) سراب.

مویان: (Muyan) ثواب. صلح.

میشیل: (Mışıl) حالت کسی که در کمال راحتی خوابیده باشد. صدای نفس کشیدن آرام.

میندیل: (Mındıl) ریز. کوچک.

مینیش: (Miniş) سواری. طرز سواری. عبا.

مینیل: (Mınıl) موی. گیسو.

(ن)

ناققا: (جان)(Naqqa) گربه ماهی. نهنگ. ماهی اسبله. ماهی سبیلی.

نایان: (Nayan) بیگ. سَرور.

نایمان: (Nayman) نجیب زاده. خود ساخته.

نوْیان: (Noyan) فرمانده. سرهنگ. فرمانده واحد نظامی ۱۰۰۰ نفره در ارتش مغول. سردار. لقبی مترادف سر و شوالیه در اروپا. سکونت.

نام های ترکی پسرانه (و)

وئریم: (Verim) تاوان. بدهی. بخشش. حاصل. منفعت. قابلیت محصول دهی.

واران: (Varan) پیروزمند. ثروتمند.

وارسات: (Varsat) وسیله.

وارسای: (Varsay) فرض. تخمین.

وارسیل: (Varsıl) دارا. غنی.

وارلاش: (Varlaş) موفقیت.

وارلیق: (Varlıq) هستی. موجودیت. وجود. کائنات. نیرو. قوه. هویت. شخصیت. دارایی. رفاه.

وارمان: (Varman) موجودیت.

وارنا: (Varna) همگی. تمامی.

واریش: (Varış) منزل. وصول. رفت. پایان. فهم. تجربه. درآمد. عایدات. سود. کنترات. عمده.

واریل: (Varıl) بشکه. ظرف بزرگ.

واریم: (Varım) دارایی. ثروت. دختری که به سن ازدواج رسیده باشد. نتیجه.

وارین: (Varın) نیرو. همگی. تمام.

وورقان: (Vurqan) کتک. شدید. جوشان.

وورقون: (Vurqun) شیفته. دلداده. بیحالی ناگهانی.

ووروش: (Vuruş) نزاع. نبرد.کتک کاری. کارزار.

ووروشان: (Vuruşan) جنگجو. مبارز. دعواکن. ستیزه جو.

وورون: (Vurun) بیماری. آفت.

نام ترکی (ه)

هؤرن: (Hörən) سلاله. تبار. کمربند. بزرگ. درشت. شهر. معمار. سازنده. دیوار ساده و بیخرج.

هؤروش: (Hörüş) بافت.

هؤروم: (Hörüm) بافت. تاب. حریم. مرز. محیط. عقل.

هؤرون: (Hörün) گاو مذکّر دو ساله. حلقه گیسو.

هارای: (Haray) فریاد. جار. هیاهو. بانگ سهمگین. کمک.

<<هالای: (Halay) دایره. حلقه. سرگین گوسفندان که با دست گِرد و قلنبه می‌کنند و روی دیوار ‌زنند تا خشک شود و سپس آنها را به طور منظم می‌چینند. نوعی رقص آذربایجانی. رقصهایی که صرفاً با آواز و کف زدن همراهی ‌شوند.

هایان: (Hayan) پشتیبان.

هایدا: (Hayda) خشم. غضب.

هایلار: (Haylar) خواننده.

هایلان: (Haylan)بیکار. آواره.

هایمانا: (Haymana) جایی که حیوانات آواره را در آن گرد آورند.

هورکن: (Hürkən) رمنده.

هورکون: (Hürkün) برآشفته. رمیده. رموک. اغتشاش یا خوفی که بر اثر دشمن در میان مردم رخ دهد.

جدیدترین اسم های ترکی پسرانه با حرف (ی)

اسامی ترکی پسرانه با حرف (الف)

نوشته نام های ترکی پسرانه با حروف (م) (و) (ه) اولین بار در تی مدل - سایت تفریحی و گردشگری. پدیدار شد.

ساده ترین روش تهیه سوهان عسلی

در این پست ساده ترین روش تهیه سوهان عسلی را برای شما گردآوری کرده ایم سوهان سوغات قم و مشهد هست.

اما شما می توانید با این روش ساده و آسان بهترین سوهان را در منزل تهیه کنید و از لحاظ بهداشتی نیز خیالتان راحت باشد

زیرا خودتان در منزل آن را تهیه کرده اید با ما باشید.

ساده ترین روش تهیه سوهان عسلی

مواد لازم برای تهیه سوهان عسلی

ساده ترین روش تهیه سوهان عسلی

طرز تهیه سوهان عسلی :

کره را در ظرفی بریزید روی حرارت قرار بدهید. شکر و عسل را به آن اضافه کنید.

حرارت باید تند و یکنواخت باشد. گاهی آن را هم بزنید تا شکر و آب طلایی شود.

خلال بادام را اضافه کنید تا بادام طلایی شود.

سوهان نباید به طور مداوم هم بخورد ممکن است روغن از آن جدا شود.

زمانی مایع کاملا طلایی شد زعفران حل شده در آب جوش را به آن اضافه کنید.

از مایه کمی گوشه سینی بریزید وقتی فورا بسته شد سوهان آماده است.

از مایه با قاشق کوچک روی سینی چرب شده با فاصله بریزید و فوری دو سه عدد خلال پسته روی آن قرار دهید

بعد از خنک شدن آن را در ظرف دردار بریزید تا مدتی محفوظ بماند.

برای تشخیص آماده بودن سوهان قبل از اینکه خلال پسته را اضافه کنید

از مایه چند قطره داخل آب سرد بریزید چنانچه به صورت گلوله منسجم ته آب رفت سوهان آماده است

چناچه درون آب متلاشی شود به جوشیدن بیشتری نیاز دارد.

زمانی که آماده شد آن ها را با قاشق با فاصله روی سینی چرب شده قرار بدهید و اجازه بدهید تا کاملا سرد شوند

و بعد از اینکه سرد شدند آن ها را جدا کنید و داخل ظرف درداری نگهداری کنید. و از آن برای پذیرایی از مهمانان استفاده کنید.

نکاتی برای تهیه سوهان :

• برای درست كردن سوهان عسلي مجلسی می توان از طعم های مختلفی استفاده کرد.

در واقع سوهان عسلی زعفرانی مرسوم ترین نوع آن است

اما شما می توانید مقداری رنده پوست پرتقال و همچنین کمی آب پرتقال اضافه کنید تا سوهان عسلی پرتقالی داشته باشید

یا از لیمو ترش استفاده کنید و سوهان عسلی لیمویی آماده کنید.

پس در دستور سوهان عسلی هر کس با توجه به ابتکار و ذائقه اش می تواند از طعم دهنده های متفاوت استفاده کند.

(دقت کنید در استفاده از مایعات زیاده روی نکنید که بافت آبنبات شما تغییر خواهد کرد.

در حد چند قطره کافی است و نکته مهم اینکه حتما این مایعات در انتهای کار افزوده شود.)

• سوهان عسلی را می توانید با کنجد یا انواع مغزها تهیه کنید و از خاصیت آن ها بهره ببرید.

• برای اطمینان از قوام مایه بهتر است مقداری از آن را در آب سرد بریزید اگر به سرعت خودش را جمع کرد و شیشه ای شد

نشانه کافی بودن زمان پخت است.

• مایه سوهان عسلی را نباید زیاد هم زد زیرا باعث می شود شکرک بزند و هم اینکه روغن از شکر جدا شود.

فقط کافی است با حوصله و کم بودن حرارت گاز این کار را انجام دهید.

• برای اینکه هنگام ریختن آبنبات در سینی مایه شیرینی سفت نشود بهتر است ظرف را روی شعله پخش کن قرار دهید

و حرارت زیر آن را بسیار کم کنید. تنها می خواهیم مواد گرم بماند.

• سوهان ها را در ظرف دردار و در یخچال نگهداری کنید تا خیس و چسبنده نشوند.

آموزش طرز تهیه آش دوغ اصل اردبیل

نوشته ساده ترین روش تهیه سوهان عسلی اولین بار در تی مدل - سایت تفریحی و گردشگری. پدیدار شد.

مدل دکوراسیون و تم تولد کودک

با مدل های تم تولد کودک , برای فرزند دختر و پسر خود بهترین تولد ها و به یاد ماندنی ترین اتفاق ها را رقم بزنید. همراه تی مدل باشید.

کودکان بسیار حساس و تاثیرپذیر هستند. شما میتوانید تولد کودکان را برایش به یک اتفاق فراموش نشدنی تبدیل کنید.

مهم نیست از نظر مالی در چه سطحی باشید٬ همین که روز تولد کودک برایتان مهم باشد و آن را جشن بگیرید کافیست٬ هدیه دادن یک شاخه گل و یا دادن یک کادوی ساده کفایت می کند.

میتوانید با استفاده از وسایلی که در منزل دارید چیزی برای کودک درست کنید و یا کاردستی بسازید.

حتی با وسایل دور ریختنی و بلااستفاده میتوان کاردستی یا کادوی خوبی ساخت .

کودکان مانند ما آدم بزرگها! اهل مادیات نیستند و برایشان ارزشی ندارد. آنها به توجه و محبت نیاز دارند٬ مهم بودن و دیده شدن٬ پس با یک هدیه کوچک ساده تولدش را جشن بگیرید و خوشحالش کنید .

مدل دکوراسیون و تم تولد کودک

مدل دکوراسیون و تم تولد کودک

مدل دکوراسیون و تم تولد کودک

جشن تولد یا جشن زادروز، جشنی است که در سالروز تولد فرد برگزار می‌شود.

تاریخچهٔ جشن زادروز (تولد)

ایرانیان نخستین مردمان جهان بودند که زادروز را جشن می‌گرفتند.
هرودوت مورخ یونانی هم‌دوره با هخامنشیان در کتاب تواریخ خود می‌نویسد:
«در میان همهٔ روزهای سال، روزی که بیش از همه توسط ایرانیان جشن گرفته می‌شود، زادروز آنان است.»

مدل دکوراسیون و تم تولد کودک

بادکنک آرایی کنید :

بادکنک ها را به سخت میتوان از تزیین تولد حذف کرد و یک جورهایی مفهوم تزیینات این روز با بادکنک عجین شده است.
به این معنی که با روش های ساده ای طوری بادکنک ها را در کنار هم قرار دهید که زیبایی چند برابر پیدا کند.

مدل دکوراسیون و تم تولد کودک

یک تم تولد کودک انتخاب کنید:

انتخاب یک تم برای تولد کودک لزوما به معنای خرید یک عالمه وسایل از لیوان و بشقاب و ظرف پاپ کرن گرفته تا لباس و تزیینات و رویسه تولد نیست.
میتواند تنها به انتخاب یک تم رنگی محدود شود.
مثلا اگر رنگ مورد علاقه شما یا لباسی که قرار است برای تولد به تن کنید آبی است:

میتوانید خانه را با وسایل ساده ای مثل بادکنک هایی از طیف رنگ آبی تهیه کنید.

مثلا برای رومیزی میز تولد از رنگ آبی استفاده کنید.

لازم نیست تا کوچکترین جزئیات را آبی کنید .

همین که برای تزیینات خانه از یک یا حداکثر دو رنگ استفاده کنید.

این ایجاد هارمونی زیبایی دلنشینی ایجاد خواهد کرد.

مدل دکوراسیون و تم تولد کودک

مدل دکوراسیون و تم تولد کودک

مدل دکوراسیون و تم تولد کودک

مدل دکوراسیون و تم تولد کودک

مدل دکوراسیون و تم تولد کودک

کی و چه زمانی جشن تولد بگیریم؟

بهترین زمان گرفتن جشن تولد روزهای چهارشنبه و یا پنجشنبه است که بچه ها روز بعد تعطیل هستند و به مدرسه نمی روند .
گرفتن جشن تولد در شب جمعه اصلا خوب نیست چرا که ممکن است تا دیر وقت ادامه یابد و بچه ها صبح شنبه را با خستگی آغاز نمایند.

همچنین معمولا جشن تولدها در شب برگزار می شود.

فقط یک سری تولدهای کودکانه که بچه های مهدکودک را دعوت می کنند، در بعد از ظهر برگزار می شود.

مدل دکوراسیون و تم تولد کودک

مدل دکوراسیون و تم تولد کودک

مدل دکوراسیون و تم تولد کودک

همچنین شما میتوانید با گرفتن ایده از تصاویر, بهترین تولد را برای فرزندتان رقم بزنید.

مدل دکوراسیون و تم تولد کودک

مدل دکوراسیون و تم تولد کودک

نوشته مدل دکوراسیون و تم تولد کودک اولین بار در تی مدل - سایت تفریحی و گردشگری. پدیدار شد.

جدیدترین اسم های ترکی پسرانه با حرف (ی)

در این مقاله برای شما عزیزان جدیدترین اسم های ترکی پسرانه با حرف ی را اماده کرده ایم. این مجموعه اسامی به تلاش پرویز زارع شاهمرسی نویسنده و پژوهشگر آذربایجانی جمع آوری شده است. همراه تی مدل باشید.

جدیدترین اسم های ترکی پسرانه با حرف (ی)

اسم های ترکی پسرانه با حرف ی :

اسم های ترکی پسرانه با حرف ی از اسامی بسیار زیبایی است که در سراسر جهان استفاده می شود. این اسامی از بهترین اسامی منتخب کودک در سال ۲۰۱۹ می باشد.

بخش یک اسم ترکی با حرف ی :

  1. یئتر: (Yetər) کافی. بس. به اندازه. بس است.
  2. یئتمن: (Yetmən) کامل و رسیده.
  3. یئتن: (Yetən) زه کمان. کمان حلّاجی. هرکس. واصل.
  4. یئتیر: (Yetir) قابل. با کفایت.
  5. یئتیش: (Yetiş) توان. نیرو. وصول.
  6. یئتیل: (Yetil) کامل. ملحق. هفته.
  7. یئتین: (Yetin) دسترس. کمال. وصول.
  8. یئرسی: (Yersi) همکف.
  9. یئرل: (Yerəl) محلی. موضعی.
  10. یئریش: (Yeriş) طرز راه رفتن. رفتار. راه پیمایی. قدم رو. یورش. هجوم.
  11. یئشیک: (Yeşik) جعبه. صندوق.
  12. یئکون: (Yekun) جمع بندی. نتیجه.
  13. یئلبیر: (Yelbir) بادپا. تیز رو.
  14. یئلتک: (Yeltək) هرجایی. بادصفت. درهم برهم.
  15. یئلکن: (Yelkən) بادبان. چادرشب. بادبادک. خیمه کشتی. منجنیق. جای انداختن شیشه در چراغ. بادبزن.
  16. یئلمان: (Yelman) تیز. نوک.
  17. یئلن: (Yelən) حاشیه. حاشیه تزئینی به شکل هندسی و گل و بوته در قالیچه و پارچه و روسری و غیره. لتف. چادر بادگیر. تخته چادری که در اطراف چادر اصلی قرار می‌گیرد تا از نفوذ باد در درون چادر جلو گیری کند. توفان. باد شدید.
  18. یئلین: (Yelin) پستان حیوان سُم دار. ماه مارس. ماه پر شدن پستان. بادگیر.
  19. یئمسل: (Yemsəl) لذیذ. چیزی که خوردنش سخت باشد.
  20. یئمیش: (Yemiş) خربزه. میوه. خشکبار. کشمش. مویز. قاشق.
  21. یئمیشان: (گیا)(Yemişan) کویج. زالزالک. (Grataegus)
  22. یؤندم: (Yöndəm) منظره. قیافه. قاعده. نظم. شیوه. قلق. لم. آب سگ خور.
  23. یئنگر: (Yengər) تازه.
  24. یئنگی: (Yengi) کاهش. نزول. جدید. تازه. فتح. ظفر. سال آینده. موکول.
  25. یئنگیش: (Yengiş) پیروز.
  26. یئنیش: (Yeniş) جزر. سرازیری. پیروزی.
  27. یئنیل: (Yenil) فروتن. خفیف. آرام.
  28. یئنلمز: (Yenliməz) شکست ناپذیر.
  29. یئنیم: (Yenim) پیروزی.
  30. یابال: (Yabal) کرخت. سست.

بخش دو اسم ترکی با حرف ی :

  1. یابانای: (Yabanay) خدای دشتها در باور ترکان.
  2. یابین: (Yabın) قرمز. سرخ.
  3. یاپار: (Yapar) رند. لوطی. سازنده. ماهر. استاد.
  4. یاپاش: (Yapaş) کومه. کلبه.
  5. یاپال: (Yapal) زره. جوشن. بد هیکل. برگ درخت قطران.
  6. یاپای: (Yapay) جعلی. مصنوعی. سازنده.مجری.
  7. یاپپا: (Yappa) تپاله گوسفند که با دست صاف کرده وبه دیوار بزنند تا خشک شود سپس آن را از دیوار کنده و به مصرف سوخت برسانند.
  8. یاپتال: (Yaptal) چارچوب. ساختار. فعال. قهرمان. مجذوب. سرناچی. نوازنده سرنا.
  9. یاپچیل: (Yapçıl) اساسی. بنیادین. نانوا. شاطر.
  10. یاپچین: (Yapçın) میمون. آماده. فراهم. حاضر.
  11. یاپدای: (Yapday) شرایط. وضعیت.
  12. یاپراق: (Yapraq) برگ. پوشش. صفحه. بند (شعر).
  13. یاپری: (Yaprı) ورقه. صفحه. شرف. آبرو.
  14. یاپسار: (Yapsar) پوشش.
  15. یاپسام: (Yapsam) پوشیده.
  16. یاپشا: (Yapşa) محصول. تولید.
  17. یاپشار: (Yapşar) جوانمرد.
  18. یاپشین: (Yapşın) مناسب. برازنده.
  19. یاپقین: (Yapqın) مست. باردار. آماده. مرفه.
  20. یاپلا: (Yapla) طناب مخصوص باز کردن بادبان کشتی.
  21. یاپمان: (Yapman) مؤثر. مؤسس.
  22. یاپیر: (Yapır) صاف. هموار.
  23. یاپیش: (Yapış) احداث. ساخت.
  24. یاپیشان: (Yapışan) چسبنده. چسبناک. دلپذیر.
  25. یاپیم: (Yapım) تولید. آفرینش. ساخت. مؤسسه. بنا.
  26. یاپین: (Yapın) پناهگاه.
  27. یاتا: (Yata) مسطح. صاف. دلنشین. ساکن. راکد.
  28. یاتاپ: (Yatap) تبعید. تحت نظر.
  29. یاتار: (Yatar) سمت و جهت خواب (خواب پرزهای فرش و مو و غیره). حالتی که مو به طرفی مال است. موقع خواب شبانه. خواب آلود. مقاومت. ثروت. دارایی.
  30. یاتاغان: (Yatağan) خواب آلود. پرخواب. اسلحه سرد برنده شبیه چاقو و دشنه و خنجر که نوک برنده آن همطراز اسلحه است. خوابنده. تکیه گاه دو تکّه محورهای گردنده به شکل دو نیم استوانه از جنس فلز نرم مخصوص که بین محور بدنه دستگاه قرار می‌گیرد.

بخش ۳ اسامی پسرانه ترکی :

  1. یاتاق: (Yataq) محل خواب. رختخواب. تختخواب. بستر. لانه. آشیانه. استراحتگاه رمه گوسفند و دام. آغل. طویله. اتاق خواب. محلی در روستاهای ییلاقی که شبها. گله را آنجا می‌خوابانند. تختخواب. پاس. چاقوی بزرگ. نگهبانی. بستر رود.
  2. یاتالی: (Yatalı) هماهنگ. مناسب.
  3. یاتان: (Yatan) خوابیده. بستری (بیمار). ماهر. چربدست.
  4. یاتاو: (Yatav) خاطره. منفعل. تسلیم. معتدل.
  5. یاتبا: (Yatba) طبقه. ردیف. با اشتهاء. متمایل.
  6. یاتقان: (Yatqan) شمشیر قوس دار که بر پهلوی جنگاور خوابیده است. مطابق.
  7. یاتقین: (Yatqın) خوابیده. به سمتی مایل شده (مو). هماهنگ. معتاد.
  8. یاتمان: (Yatman) فرمانبردار.
  9. یاتیر: (Yatır) اشیاء قیمتی. گنجینه. پس انداز. آرامگاه. مرد خدا. ولی الله. تنبل. درخت هیزمی. رحِم.
  10. یاتیش: (Yatış) خواب. طرز خواب و دراز کشیدن. پاسبانی. شحنه. پاسبان. آتش نشانی.
  11. یاتیم: (Yatım) قلق کار. خواب (فرش و غیره). روند. رسوب. ساختار رگه معدن. عادت.
  12. یاتین: (Yatın) زهدان. رحِم. جنین. خوابگاه.
  13. یاخار: (Yaxar) سوزاننده. مالنده.
  14. یاخال: (Yaxal) سنگ فسان. دف روحانی شمنی.
  15. یاخالان: (Yaxalan) سرسام.
  16. یاخان: (Yaxan) جانگداز. آبشار. سوزان.
  17. یاختا: (Yaxta) منگله ای که بر نوک کلاه دوزند.
  18. یاخداش: (Yaxdaş) هم ولایتی.
  19. یاخشان: (Yaxşan) رخشان.
  20. یاخشی: (Yaxşı) خوب. نیکو. زیبا. مرغوب. اعلاء. سرحال. سالم. به اندازه کافی. به قدر لزوم.
  21. یاخمال: (Yaxmal) خوشبخت. خوش شانس.
  22. یاخمای: (Yaxmay) بی تأثیر.
  23. یاخیش: (Yaxış)هوس. آرزو.
  24. یاخیم: (Yaxım) مالش. سوزش. جاذبه. کشش. شفا. مدنیت. تربیت.
  25. یاخیمتای: (Yaxımtay) جذاب.گیرا.
  26. یاخین: (Yaxın) نزدیک. خویش. همسایه. آنا. نظیر. شبیه.
  27. یادا: (Yada) جادو. سحر. ترانه مربوط به شکایت از کم آبی یا درخواست باران که در اولین چهارشنبه اسفند خوانده شود.
  28. یارات: (Yarat) تولید. اعمال. کناره.
  29. یاراچی: (Yaraçı) ناجی.
  30. یارادان: (Yaradan) آفریننده. خداوند. خالق. سازنده. ایجاد کننده. به وجود آورنده.

بخش چهارم اسم ترکی با حرف ی :

  1. یارادیم: (Yaradım) اختراع. خلق.
  2. یارادین: (Yaradın) مرتب. منظم.
  3. یارار: (Yarar) بهره. لایق. برازنده. کارآمد. به درد بخور. شایسته. انتفاع. سحر. سپیده. لازم. نتیجه. قهرمان.
  4. یاراس: (Yaras) زیبا. خوش ترکیب. مطابقت.
  5. یاراسا: (Yarasa) ترسو. خفاش. نادانی. گمراهی. دلپسند. شایسته.
  6. یاراش: (Yaraş) برازندگی. حریف. رقیب. مصالحه. زیبا. خوش ترکیب. طبیعت.
  7. یاراشا: (Yaraşa) برازنده. تطبیقاً.
  8. یاراشی: (Yaraşı) تولید. محصول. طبیعت. زینت.
  9. یاراق: (Yaraq) فرصت. امکان. ملزومات. اسلحه و ساز و برگ. اسباب و آلات. نوارهایی که از مفتول مویین سفید و زرد بافته می‌شود و صاحب منصبان نظامی ‌کشوری آن را بر روی شانه یا سردست خود می‌دوزند.
  10. یارام: (Yaram) کمک. یاری.
  11. یاراما: (Yarama) برازندگی. تناسب.
  12. یارامان: (Yaraman) بی اثر. بی فایده.
  13. یارامای: (Yaramay) ناممکن.
  14. یارانا: (Yarana) تیرک چوبی زیر درخت تاک.
  15. یارانان: (Yaranan) آفریده شده.
  16. یارانیش: (Yaranış) آفرینش.
  17. یارای: (Yaray) استاد. ماهر.
  18. یارپان: (Yapran) ثابت.
  19. یارتا: (Yarta) پرگار.
  20. یارتامال: (Yartamal)توضیح. تفسیر.
  21. یارچا: (Yarça) بخش. تکه. قسمت. چادر بهاری.
  22. یارچال: (Yarçal) لهجه. گویش.
  23. یارچانا: (Yarçana) برگشته. تغییر یافته.
  24. یاردا: (Yard) خاک نرم.
  25. یارداش: (Yardaş) دوست. یاور.
  26. یاردام: (Yardam) یاری. کمک.
  27. یاردیم: (Yardım) کمک. یاری.
  28. یارسان: (Yarsan) انتفاع. استفاده.
  29. یارشا: (Yarşa) معنویت.
  30. یاشال: (Yaşal) سالخورده.

بخش پنجم از اسم های پسرانه ترکی :

  1. یارقال: (Yarqal) قابل اشتعال.
  2. یارقام: (Yarqam) پرتگاه. خندق.
  3. یارقان: (Yarqan) سودمند. نگهبان. محکمه. دادگاه. پرتگاه کنار درّه‌ها و رودها که به خاطر آب بردگی و ریزش در آب حاصل شده است. بریدگی که سیل در کوه و تپه ایجاد می‌کند. لورکند. دادگاه عالی کشوری. جلاّد.
  4. یارقیش: (Yarqış) رحم. لطف.
  5. یارقیل: (Yarqıl) فرمان. استثنایی. درخشش.
  6. یارقین: (Yarqın) آذرخش. اشعه خورشید. دوست. جانان. گشاده رو. جنگلی که با تیر بریده شود. مزرعه ای که با دست کاشته شده باشد. خرس دو ساله.
  7. یارلان: (Yarlan) شیاری که آب بر زمین ایجاد کند.
  8. یارلیق: (Yarlıq) فرمان. برچسب. پروانه. داغ. نشان. همدمی. دوستی.
  9. یارما: (گیا)(Yarma) چند شیار موازی که برای جمع کردن آب مزرعه کنده شده. قطعات بریده بزرگ هیزم. بلغور. دانه خوراکی که درشت آسیاب شده. شکافت.
  10. یارماش: (Yarmaş) ظریف. ریز. نرم. بلغور درشت. تناسب. هماهنگی.
  11. یارمان: (Yarman) کمک. یاری. پرتگاه. شکاف.
  12. یارنا: (Yarna) دوست. رفیق. مرز کشتزار. عایدات. جزء.
  13. یاریش: (Yarış) مسابقه.
  14. یاریل: (Yarıl) قسمت. تکه. بخش.
  15. یارین: (Yarın) فردا. پشت. گُرده.
  16. یاز: (Yaz) بهار. نوبهار. بیکار.
  17. یازا: (Yaza) نوشته. جزا. طالع.
  18. یازار: (Yazar) نویسنده. بزرگ خاندان. اتیکت.
  19. یازال: (Yazal) زینت.
  20. یازام: (Yazam) پشم بهاره گوسفند.
  21. یازان: (Yazan) نویسنده. تنبل.
  22. یازبا: (Yazba) پرگار.
  23. یازلا: (Yazla) خانه ییلاقی. بهارخواب. بالکن.
  24. یازلیق: (Yazlıq) بهاره. بهارخواب. اتاق رو به آفتاب. ویلا. دوغ.
  25. یازمان: (Yazman) منشی. دبیر. بدون فرزند.
  26. یازمای: (Yazmay) روسری. سربند.
  27. یازیر: (Yazır) حاکم قلمرو پهناور. کاتب. نویسنده.
  28. یازیش: (Yazış) نوشته. دستخط. طرز نگارش.
  29. یازیل: (Yazıl) ادبیات. سبز.
  30. یازیم: (Yazım) تقدیر. سرنوشت. دیکته. املاء. تصادفاً.

بخش ششم از اسم ترکی با حرف ی :

  1. یاسا: (Yasa) قاعده. قانون. قانون و مقرّراتی که چنگیز برای مغولان وضع کرده بود. فرمان حکم. مجازات.
  2. یاسات: (Yasat) محصول. تولید.
  3. یاساتان: (Yasatan) قانونی.
  4. یاساتور: (Yasatur) قانونمند.
  5. یاسار: (Yasar) نالایق. دست و پا چلفتی. بی‌شعور. بیکاره. زشت. قانونی. گوساله یک ساله. گشوده. باز. عاجز. ناتوان.
  6. یاساش: (Yasaş) محصول. تولید. اشتقاق.
  7. یاساق: (Yasaq) قدغن.
  8. یاسال: (Yasal) ترتیب. حلقه. صف. نظام. لشکر. قانونی. حقوقی. نظامی.
  9. یاسام: (Yasam) قاعده. قانون. سازه.
  10. یاساما: (Yasama) مالیاتی غیر از مالیات معروف به قلان و قبچور که از عشایر و کشاورزان وصول می‌شد. قانونگذاری. تنظیم. مصنوعی.
  11. یاسامال: (Yasamal) زمین مسطح بر بالای کوه. کوهپایه. دامنه. کوتاه. کم ارتفاع. غیرطبیعی.
  12. *یاسان: (Yasan) نظم. هنجار. الگو. سوء استفاده. رشوه. اشاره. توطئه. راحت. لایق. فعال. پرکار. حمله ناگهانی. پیش بینی. علامت.
  13. یاساو: (Yasav) صف. ردیف. قانونی. حقوقی. آمادگی. آماده. جهیزیه.
  14. یاساوای: (Yasavay) پلیس. مأمور قانون.
  15. یاسای: (Yasay) نظم. قاعده. ترتیب.
  16. یاسبال: (Yasbal) لطف. عنایت.
  17. یاسپان: (Yaspan) اراضی مسطح. زمینهای صاف.
  18. یاستا: (Yasta) کنایه. پشتوانه.
  19. یاستار: (Yastar) میفولوژی. خرافات. عاجز. ناتوان.
  20. یاستال: (Yastal) زینت. زیور.
  21. یاستان: (Yastan) زمین هموار و مسطح بر بالای کوه و تپه و سنگلاخ. تکیه گاه.
  22. یاسقام: (Yasqam) جای کج. دامنه. کوهپایه.
  23. یاسلام: (Yaslam) جای کج. دامنه. هموار.
  24. یاسما: (Yasma) بانوی آراسته و زیبا.
  25. یاسیم: (Yasım) قاعده. ساختار.
  26. *یاشا: (Yaşa) زنده باد.
  27. یاشات: (Yaşat) احیاء.
  28. *یاشار: (Yaşar) زنده. جاوید. مانا. ساله(مثلاً ۵ ساله). مکّار. حیله گر. پنهانکار. اسب یکساله. بشقاب کوچک.

بخش هفتم نام های ترکی پسرانه :

  1. یاشان: (Yaşan) زنده. قدیمی.
  2. یاشقان: (Yaşqan) خجالتی.
  3. یاشقای: (Yaşqay) نوجوان.
  4. یاشمار: (Yaşmar) دروغ. پوشیده. مخفی.
  5. یاشماق: (Yaşmaq) پارچهای که زنان برای پوشاندن گردن و چانه و دهان به کار می‌برند. چارقد. روبند. نقاب. تخته نازکی که به قسمت زیرین چارچوبه در نصب می‌کنند. پرهای قسمت پای مرغ. آتشدان. پنهان کردن.
  6. یاشمال: (Yaşmal) مرفه. ثروتمند.
  7. یاشمان: (Yaşman) سقف. نقاب.
  8. یاشیت: (Yaşıt) همسن. همسال. پنهان. جاسوس.
  9. یاشیل: (Yaşıl) سبزچمنی. سبز. کبود. کال. نارس.
  10. یاشیم: (Yaşım) راز. پنهان. یشمی. سبز تیره. اردک.
  11. یاغار: (Yağar) بارش. زخم زین. تخته گوشت. بارنده.
  12. یاغال: (Yağal) سیاهِ روشن. کج. خمیده. قرمز روشن.
  13. یاغلا: (Yağla) تاراج. تخته گوشت.
  14. یاغلامان: (Yağlaman) بالکن.
  15. یاغما: (Yağma) بارش. بارندگی. چپاول. غارت. شیره روی برگ درخت فندق. کشمش پیر.
  16. یاغمور: (Yağmur) بارش. بارندگی. میهمانی. ضیافت.
  17. یاغنال: (Yağnal) مُهر. تمغا.
  18. یاغیش: (Yağış) باران. انحراف. قربانی.
  19. یاغین: (Yağın) بارش. نیرومند.
  20. یالار: (Yalar) آتش. لیسنده.
  21. یالام: (Yalam) مقداری از یک چیز که با نوک انگشت بگرند و بلیسند. اشعه. پرتو.
  22. یالامان: (Yalaman) گشوده. فراخ.
  23. یالاو: (Yalav) حریر سرخ که برکلاه خود پیچند. شقه نیزه و علم. پرچم. رشوه. نیاز. شعله. پرتو. فضای خالی میان دیوار و چارچوب در.
  24. یالبا: (Yalba) زه (کمان).
  25. یالبان: (Yalban) خمیده. مایل.
  26. یالپان: (Yalpan) پرتگاه. جای صعب العبور.
  27. یالتا: (Yalta) راحت طلب. تنبل. آب راکد. بلند.
  28. یالتان: (Yaltan) ترسو. تنبل.
  29. یالتای: (Yaltay) ایوان. سایبان. بالکن.
  30. یالچین: (Yalçın) صخره بلند. تخته سنگ بزرگ. زمین ناهموار. پرتگاه.

بخش ۸ نام های ترکی زیبا پسرانه :

  1. یالخای: (Yalxay) نازک. سبُک.
  2. یالدیر: (Yaldır) درخشان. افیون دیر کاشته شده. هشیار.
  3. یالدیز: (Yaldız) آب طلا یا نقره داده شده. مطلا. درخشان. برّاق. آرایش ظاهری. جلاء.
  4. یالقا: (Yalqa) میان دو شانه اسب. غیرمسلح.
  5. یالقات: (Yalqat) کارگر. مزدور.
  6. یالقان: (Yalqan) مصنوعی. جعلی.
  7. یالقیر: (Yalqır) درخشش. روشنایی. جلوه آنی. تابش.
  8. یالقیز: (Yalqız) آدم تنها و مجرد و بیزن و بچه. بیبند و بار. بیقید.
  9. یالقیش: (Yalqış) بخشش.
  10. یالما: (Yalma) بارانی. خفتان. زره.
  11. یالمان: (Yalman) اهل و عیال. دهنه. افسار. لبه تیز اسلحه و آلات برنده. تیغه سلاح سرد. لبه (شمشیر). یال اسب. تکه چوب. برجسته. سخت. سنگ صاف و درخشان. نوعی رقص جمعی که رقاصان به صف شده و دست در دست هم می‌رقصند. دوپا. (Dipodidae)
  12. یالوا: (جان)(Yalva) بیلدیرچین. سحر. جادو.
  13. یالوان: (Yalvan) تیزرو.
  14. یالیم: (Yalım) طرف برنده شمشیر. صخرهزار بلند. شعله. خط. شیار. درجه. مارمولک. برهنه. بدون پوشش گیاهی. خوی. اخلاق طبیعی انسان.
  15. یالیمان: (Yalıman) پراکنده. مجموعه نامرتب.
  16. یالین: (Yalın) برهنه. نوعی تفنگ تک لول شکاری. شعله آتش. رخشان. خوک نر. آیین مقدس ترکان برای الهه زمین.
  17. یام: (Yam) اسب چاپاری. صحرا. اسب ایستگاه پیکها. چاپارخانه. ایستگاههایی که مغولها در بین راه به فاصله ۳ تا فرسنگ برای استراحت و تعویض اسب سفرا و مأمورین مالیات و غیره می‌ساخته‌اند. جای بلند. برآمده. خس و خاشاکی که داخل چشم شود. چاه ذغال.
  18. یاما: (Yama) وصله. پینه.
  19. یامات: (Yamat) خویشاوند. آماده.
  20. یاماتا: (Yamata) خمیری که روی مرغ ‌کشند تا از پاشیدن روغن به بیرون هنگام تفت، جلوگیری شود.
  21. یاماج: (Yamac) نشیب. سراشیبی. پرتگاه. کوهپایه. دامنه.
  22. یاماق: (Yamaq) وصله. پینه. وصله پینه. حشو(در شعر). مشربهای که از پوست دوزند. فرقهای از یئنی چریها که نگهبان دژ بودند. خدمتکاران جزء که در کارخانهها خدمت می‌کنند.
  23. یامال: (Yamal) ماله. وسیله مالیدن.
  24. یامای: (Yamay) پستخانه.
  25. یامتار: (Yamtar) نیرومند. با اشتهاء.
  26. یامچی: (Yamçı) متصدی ایستگاه پیکها. مسئول چاپارخانه. مهتر اسبان چاپارخانه. نوعی تن پوش از پوست برّه. عطّار.
  27. یاملان: (جان)(Yamlan) نوعی موش صحرایی. پناهگاه.
  28. یامیل: (Yamıl) آرام.
  29. یامین: (Yamın) پوشش.
  30. یانات: (Yanat) پشتیبان. یاور.

بخش نهم از اسم ترکی با حرف ی :

  1. یانار: (Yanar) سوزان. آتش فشان. کبریت. شاکی.
  2. یاناش: (Yanaş) خویشاوند. همسو.
  3. یاناشا: (Yanaşa) به ترتیب. نزدیک.
  4. یاناشان: (Yanaşan) مماس.
  5. یاناق: (Yanaq) لپ. گونه. صورت. شکایت. شقیقه. دوست. همسر. حاشیه. یادداشت. پیش نیاز. پرورش. تربیت. دبستان. دوره کارآموزی. دانا. زیبا.
  6. یانال: (Yanal) سردار. رئیس. غلام. برده. سرخ رنگ. سیبی که یک طرف آن سرخ باشد. تابش نورخورشید بر سنگها. رگه رگه. جنبی. فرعی. بستر نهر.
  7. یاناما: (Yanama) نوعی نان کلفت که در هنگام خوردن، روی آن روغن بمالند. علاوه. افزونه.
  8. یانان: (Yanan) سوخته. فروزان. دلسوخته. کلاغ سر سفید.
  9. یانای: (Yanay) پروفیل. نیمرخ. سومین ردیف گاوهای ارابه. حاشیه درب.
  10. یانبار: (Yanbar) اجاق. آتشدان.
  11. یانتای: (Yantay) سایبان. محلی برای نگهداری ارابه. گاوآهن در زمستان. سبد.
  12. یانداش: (Yandaş) همراه. محافظ. هوادار.
  13. یاندام: (Yandam) خلوتخانه.
  14. یانقال: (Yanqal) سوختنی. قهوه‌ای سوخته. آفتاب زده و سرخ شده. بُز یا بزغاله‌ای که گوشهایش سرخ یا زرد باشد. نیم کره. بسیار گرم.
  15. یانقام: (Yanqam) ضمیمه. پیوست.
  16. یانقین: (Yanqın) آتش سوزی. تکرار. بازگشت. مفتون. شیفته.
  17. یانیر: (Yanır) سوزان. صمغ کاج.
  18. یانیل: (Yanıl) وصف. راز. ملکه. گناه.
  19. یاوار: (Yavar)خارجی. خاکی که جلوی جوی بریزند. خالی.
  20. یاواش: (Yavaş) آهسته. به تدریج. کم کم. به آرامی. نرم. ملایم.
  21. یاواما: (Yavama) سستی. آرامش.
  22. یاوان: (Yavan) خالی. غذای بدون قانق. نان خالی. غذای بدون خورشت. بینمک و بیمزه. بیمعنا.
  23. یای: (Yay) نوعی سنگ که به باور مغولان دارای خواص خارق العاده بوده و از اصطکاک آنها باران و برف می‌باریده است. جادوگری با این سنگ. زه کمان. تابستان. فنر (چرخ، ساعت). نوبهار.
  24. یایا: (Yaya) پیاده. کج. ران. کفل. گوشت ران اسب که لذیذترین گوشت آن است.
  25. یایان: (Yayan) سفر. حرکت. پیاده. دست خالی. کره اسب شیرخواره. پشم نرم. چوپان. گستراننده. هموار کننده. انتشار دهنده.
  26. یایخان: (Yayxan) کمان. تابستان.
  27. یایخین: (Yayxın) پنهان. مخفی.
  28. یایقان: (Yayqan) گسترده. وسیع. غسل. شستشو.سخن چین. شایعه پراکن. چراگاه.
  29. یایقین: (Yayqın) گسترده. گسترش یافته. سراب. شایعه. نافذ. عمومی. ضعیف. پخش. شایع. پراکنده. آبکی. رقیق. سیال. غیردقیق. غیرصریح.
  30. یایلا: (Yayla) فلات. جلگه مرتفع. ییلاق. کناری. هموار.

بخش دهم از اسم ترکی با حرف ی :

  1. یایلاق: (Yaylaq) تابستانگاه.
  2. یایلام: (Yaylam) آگهی بازرگانی. تبلیغات.
  3. یایلان: (Yaylan) سرگردان. وسیع.
  4. یایما: (Yayma) انتشار. پخش. توزیع. نوعی نان نازک که از خمیر ترش نشده تهیه می‌کنند. کشش فلز. بالشچه زین. برگ (کباب). جوال دو طرفه. کره گیری. شیربرنج.
  5. یاینا: (Yayna) خواهش. جستجو.
  6. یایوان: (Yayvan) هموار. پخش شده. بیگانه.
  7. یوبا: (Yuba) عزم. قصد. پایان.
  8. یوبار: (Yubar) تمیز. سفید.
  9. یوبان: (Yuban) دختر جوان. دلبر.
  10. یوْتا: (Yota) زمام اسب. لگام.
  11. یوتا: (Yuta) حریص. طمعکار.
  12. یوخال: (Yuxal) هموار.
  13. یوْخلاش: (Yoxlaş) معاینه. بازبینی. عیادت. ویزیت. سؤال.
  14. یوْرا: (Yora) تصور. خیال. عادت. ظرافت. آموزش. تربیت. آردی که سنگ رویی آسیاب به اطراف بریزد.
  15. یورا: (Yura) جای بسیار بلند. بلند.
  16. یوْران: (Yoran) خسته کننده. تفسیر کننده. معنی.
  17. یورت: (Yurt) چراگاه ایلات و عشایر. محل خیمه و خرگاه. مسکن و منزل. وطن. سرزمین. چادر. آلاچیق. خانه. کشور. وطن. قشلاق و ییلاق. منسوب به خانواده کوچنده یا قبیله معینی باشد. ارابه های نمدی که با گاوهای نر کشیده و به راحتی برچیده شود.
  18. یورت اوْغلو:(Yurt oğlu) فرزند وطن.
  19. یوْرتا: (Yorta) مخصوص. ویژه.
  20. یوْرتار: (Yortar) سریع. تند.
  21. یوْرتان: (Yortan) شتابان. تیز رو.
  22. یوْردا: (Yorda) قاعده. رسم.
  23. یوْردام:(Yordam) مهارت. تکنیک.
  24. یوْرقوت: (Yorqut) تفسیر. تعبیر. تعبیر خواب. نگهبان باران و حافظ اراضی و دامها در برابر خشکسالی.
  25. یوْرقون: (Yorqun) خسته. ناتوان.
  26. یوروش: (Yürüş) تاخت و تاز. هجوم. حرکت. پیشروی. مسابقه راهپیمایی.
  27. یوروک: (Yürük) چادرنشین. صحرانشین. بادپا. تیزرو. سریع السیر. روان. سلیس. منسجم. نقشه.
  28. یوْروم: (Yorum) شرح. اجمال. تفسیر. حیوان فرسوده.
  29. یوْرون: (Yorun) پایان. دفعه. بار.
  30. یوْزقون: (Yozqun) ناگیرا (نهال یا جوانه).

بخش یازدهم اسامی پسرانه ترکی :

  1. یوْزوم: (Yozum) تعبیر. تأویل.
  2. یوْسا: (Yosa) ارّه.
  3. یوْسار: (Yosar) سربراه. نرمخو. حیوانی که پشم یا مویش کنده شده. لخت و عور. فقیر و بیچاره. حمله.
  4. یوْسال: (Yosal) مشروع. متوسط قد.
  5. یوْسان: (Yosan) آنکه پشم، مو، علف و… را بکند. اخّاذی کننده.
  6. یوْسون: (Yosun) جلبک. خزه. (Alg) آداب و رسوم. سنت. آیین. طبیعت. نما. ظاهر. نظام. قاعده.
  7. یوشان: (Yuşan) صاف. هموار. کم کارکرده.
  8. یوغار: (Yuğar)آسمانخراش. بلند.
  9. یوْغار: (Yoğar)ماتم. نرم. ظریف.
  10. یوْغال: (Yoğal)لکّه. دمل. باتوم.
  11. یوْغان: (Yoğan)متین. پر. بیات.
  12. یوْغور: (Yoğur) ستبر. چاق. شجاع. درشت اندام و بدترکیب. حلال. مرکّب. پیچیده. کیفیت. خمیر. مایه.
  13. یوْغورت: (Yoğurt) ماست.
  14. یوْغوم: (Yoğum) اختلاط. ادغام.
  15. یوْغون: (Yoğun) کلفت. ستبر. فربه. چاق. تنومند. گنده. خشن. بم (صدا).
  16. یوکسل: (Yüksəl) بلندی. مرد بلند قد.
  17. یوکسول: (Yüksül) دارا. ثروتمند.
  18. یوکن: (Yükən) مسئول. عابد.
  19. یوکوش: (Yüküş) حواله.
  20. یوکوم: (Yüküm) وظیفه. تکلیف.
  21. یوکون: (Yükün) یون (شیمی). نماز. عبادت. تعظیم. بنده. مسئولیت.
  22. یولار: (Yular) افسار. مهار. لگام.
  23. یوْلام: (Yolam) سفر.
  24. یوْلای: (Yolay) مرد خوشقدم.
  25. یوْلبان: (Yolban) جهانگرد.
  26. یوْلداش: (Yoldaş) دوست. یار.
  27. یوْلون: (Yolun) مغز حرام. مغز استخوان. فرهنگ.
  28. یوْلونا: (Yoluna) مناسب.
  29. یومار: (Yumar) کمر.
  30. یومارا: (Yumara) چاق. خپله.

بخش دوازدهم اسم ترکی با حرف ی :

  1. یوماق: (Yumaq) شستن. از بین بردن. غسل دادن. گناه کسی را شستن. کلاف. کلاف گرد. داستان.
  2. یومالان: (Yumalan) تنبل.
  3. یومتار: (Yumtar) قلنبه. متمرکز.
  4. یومشا: (Yumşa) نرم. رقیق.
  5. یومقال: (Yumqal) غلتک.
  6. یومور: (Yumur) روده کوچک حیوانات. معده سوم حیوانات علفخوار. محصولی که صاحب زمین کشاورزی از مستأجر بگیرد.
  7. یومورتا: (Yumurta) تخم مرغ. تخم(پرنده). تخمک. بیضه.
  8. یوموش: (Yumuş) وظیفه. خدمت. وساطت میان چندنفر. نصیحت. فرمان. سخن. بشارت.
  9. یوموشاق: (Yumuşaq) نرم. لطیف.
  10. یوْنات: (Yonat) کامل. پرداخته. تصمیم.
  11. یوْنار: (Yonar) رنده کننده.
  12. یوْنتار: (Yontar) رنده.
  13. یوْنقا: (Yonqa) تراشه. براده. رنده.
  14. یونقا: (Yunqa) پشمینه.
  15. یوْنقار: (Yonqar) تراشه. براده. سه تار ترکی. نوعی ساز که زه آن را از روده می‌ساختند.
  16. یوْنقال: (Yonqal) تراشیدنی.
  17. یوْنقور: (Yonqur) عمیق. ژرف.
  18. یونگول: (Yüngül) سبک. خفیف. آسان. غیرجدی. سطحی. چابک.
  19. یوْنوش: (Yonuş) تراش.
  20. یووا: (Yuva) لانه. مسکن. منبع. منشأ.
  21. یووار: (Yuvar) گرد. گویچه. گلبول خون.
  22. یووال: (Yuval) قابلمه کوچک.
  23. ییرتال: (Yırtal) قیطانی که زنان از زیر چانه گذرانند.
  24. ییرتان: (Yırtan) اسلحه. درّنده.
  25. ییرغا: (Yırğa) ریتم. ترانه. سعادتمند.
  26. ییغات: (Yığat) محدودیت. فشار.
  27. ییغار: (Yığar) غیور. با غیرت.
  28. ییغال: (Yığal) نمدار. مرطوب.
  29. ییغام: (Yığam) انبار. مخزن. ذخیره.
  30. ییغجام: (Yığcam)منسجم. جمع بندی.

بخش سیزدهم از نام های ترکی :

  1. ییغدین: (Yığdın) متراکم.
  2. ییغلا: (Yığla) مجموعه علف درو شده.
  3. ییغما: (Yığma) جمع آوری. مونتاژ. تاراج. برچیده. پیش ساخته. دیوار چوبی. کلیات. کتاب. غنیمت. اعانه.
  4. ییغوا: (Yığva) جمعیت. گردهمایی. مجلس جشن.
  5. ییغیت: (Yığıt) مجموعه. تراکم. ذخیره. انبار.
  6. ییغیم: (Yığım) برداشت (محصول). مقدار محصول. جمع آوری حاصل. پس انداز. انباشت. توده. کپه.
  7. ییغین: (Yığın) کپه. انبوه جمعیت.
  8. ییلقین: (Yılqın) درخت گز. (Təməriskə) ترسیده.
  9. ییلماز: (Yılmaz) بیباک. دلاور.

اسامی ترکی دخترانه

اسامی ترکی پسرانه با حرف (الف)

اسامی زیبای پسرانه به زبان ترکی با حرف (آ)

نوشته جدیدترین اسم های ترکی پسرانه با حرف (ی) اولین بار در تی مدل - سایت تفریحی و گردشگری. پدیدار شد.

اسامی ترکی پسرانه با حرف (الف)

اسامی ترکی از اسامی بسیار محبوب در کشورمان می باشد که معمولا والدین برای فرزندان خود انتخاب می کنند. در این پست اسامی ترکی پسرانه با حرف الف را برای شما آماده کرده ایم. امیدواریم مورد پسندتان قرار گیرد. همراه تی مدل باشید.

اسامی زیبای پسرانه به زبان ترکی

اسامی ترکی پسرانه با حرف الف

این اسامی زیبا شامل بخش های مختلف است که این دسته بندی ها برای سهولت شما مخاطبان عزیز ایجاد شده است.

بخش اول اسامی ترکی با حرف الف :

  1. ائدین – (Edin) مصمم. با اراده.
  2. ائرتان – (Ertan) سپیده صبح. هنگام طلوع خورشید.
  3. اؤزجان – (Özcan) جان خود. محبوب.
  4. ائل آلدی – (El aldı) فاتح ایل.
  5. ائل بیگی – (El bəyi) رهبر ایل. بزرگ طایفه.
  6. ائل تپر – (El təpər) ایل کوب. حاکمی که از طرف خاقان برای اداره اقوام سرزمینهای تازه فتح شده فرستاده می شد.
  7. ائلتر – (Eltər) وطن پرست. نگهبان وطن.
  8. ائلتریش – (Eltəriş) (ائل+دریش) کسی که حکومت و کشور را سامان دهد. سامان بخش. گردآورنده مردم.
  9. ائلچی بیگ – (Elçibəy) سرور و رئیس ایل.
  10. ائلخان – (Elxan) بزرگ ایل. به صورت «ایلخان» به همین معنا وارد زبان فارسی شده است.
  11. ائلدار – (Eldar) مردمدار.
  12. ائلده گز – (Eldə gəz) هر که در میان ایل گردش ‌کند.
  13. ائلرچی – (Elərçi) پیشرو.
  14. ائلشن – (Elşən) ارزش قبیله (ناپ).
  15. ائله من – (Eləmən) با نفوذ.
  16. ائلیک – (Elik) خانزاده. نجیب زاده. حکمران. پادشاه.
  17. ائنل – (Enəl) همقد.
  18. ائو اوْغلو – (Ev oğlu) پسر خاله. غلام خانهزاد. غلام معمولی و ساده که در خدمت شاهان صفویه بود. به صورتهای «اواغلی» و «اواقلی» به همین معنا وارد زبان فارسی شده است.
  19. ائورن – (Evrən) اژدها. دنیا. جهان.
  20. ائوری – (Evri) پادشاه. افندی.
  21. ائوین – (Evin) جوهر. اصل. خود. هسته یا دانه. تخم. مایه و اصل هر چیز. عصاره. زمان غذا خوردن. وعده غذایی.
  22. ائیمن – (Eymən) مطمئن.
  23. اتابک – (Әtabək) ← آتابای.
  24. اردلان – (Әrdəlan) ← آردالان.
  25. اردم – (Әrdəm) فضیلت. فرهنگ. معرفت. شخصیت. مردانگی. توانایی. به همین صورت و معنا وارد زبان فارسی شده است.
  26. ار دوْغان – (Әr doğan) نیرومند مانند پرنده شکاری.
  27. اردیل – (Әrdil) پردل. جسور. نترس. گنده. تنومند.
  28. ارکنه – (Әrkənə) کوه. کمر. سینه کش. معدن.
  29. ارگن – (Әrgən) بالغ. رشید. جوان دم بخت.
  30. ارگیل – (Әrgil) پس انداخته. پس انداز.

بخش دوم اسامی ترکی با حرف الف :

  1. ارگین – (Әrgin) مایع. مذاب. رسیده. بالغ. کامل. اراده. خواسته. قصد. میوه ای که رو پوسیدن نهاده باشد.
  2. ارن – (Әrən) دلاور. جوانمرد. جنگاور. دنیا دیده. مجتهد. پری دریایی. موجود افسانهای دریایی. خوشبخت. هدف. دوست. بچه بابرکت.
  3. اسریک – (Әsrik) مست. سرمست. سر خوش. پرواری. به وجد آمده. جوشان. خروشان. پرخروش. غشّی. زن بلند قد و خوش هیکل.
  4. اسریم – (Әsrim) فالانژ. پرهیجان. فاناتیسم.
  5. اسلان – (جان)(Әslan) شیر.
  6. اسلم – (Әsləm) سالم.
  7. اسیم – (Әsim) نسیم. الهام.
  8. اسین – (Әsin) نسیم. الهام. رُخاء.
  9. افشار – (Әfşar) ماهر. چربدست.
  10. امراه – (Әmrah) کسی که ساز بزند و برقصد.
  11. اوْبا – (Oba) اوبه. چادر. محل برافراشتن چادر کوچ نشینان. خانه. مسکن. آبادی. ده. روستای شامل ۵ یا ۱۰ خانوار. گودال کوچک در بازی پیل دسته. نظام سنتی عشایر آذربایجان به ترتیب از بزرگ به کوچک بدین ترتیب است: طایفه ← تیره ← گؤبک ← اوبا ← خانوار. در واقع «اوبا» دومین واحد اقتصادی و اجتماعی پس از خانوار است که از چند آلاچیق یا کومه تشکیل شده است. معمولاً افراد ساکن اوبا، دارای سامان عرفی مشترک و رابطه خویشاوندی بوده و از مراتع به صورت اشتراکی بهره برداری می‌کنند. تعداد خانوارهای «اوبا» بین حداقل ۱۰ و حداکثر ۵۰ خانوار است. این تعداد از تعداد خانوارهای «اوبا» در قشلاق کمتر است.
  12. اوْبات – (Obat) خشن. زمخت.
  13. اوْباتای – (Obatay) سالخورده. پیر.
  14. اوْبادا – (Obada) چوبهای گِرد مخصوص تیرک. همسایگی.
  15. اوْبان – (Oban) لوله آبرسان در چرخ آسیاب.
  16. اوْتار – (Otar) رمه یا گله بزرگ. چراگاه. مستعمره. فریب.
  17. اوْتام – (Otam) چراگاه. مرتع.
  18. اوتامان – (Utaman) محجوب.
  19. اوْتان – (Otan) وطن. (گویش قزاق).
  20. اوْتوربا – (Oturba) کپک. شوره.
  21. اوْتورخان – (Oturxan) شخصیت خیالی دارای ثروت و قدرت. حیوانی که تازه شروع به چرا کرده است.
  22. اوْتورمان – (Oturman) ساکن. یکجانشین.
  23. اوْجار – (Ocar) هیمه تاغ که آتش آن دیر بماند و «سوکسوک» نیز می‌گفتند. بازار. نوعی گیاه. نشان. اثر.
  24. اوجار – (Ucar) هجران. فرقت. دوری. سرنخ.
  25. اوجاری – (Ucarı) (اوجقاری) مرز. ساحل.

بخش سوم اسامی ترکی :

  1. اوْجاق – (Ocaq) آتشدان. دودمان. دیگدان. کانون مرکز. سرچشمه. منبع. منزل. خانه. خانواده. نسل. خاندان. دوده. زیارتگاه. پیر. افسونگر. بزرگ قوم. محل تبرّک. کوره. گودالی کوچک که برای کاشتن تخم کدو یا خیار حفر کنند. ماه برافروختن اجاق (ماه ژانویه).
  2. اوجال – (Ucal) اثر. رد.
  3. اوجالار – (Ucalar) بلند شونده. اوج گیرنده.
  4. اوجالان – (Ucalan) بلند شونده. اوج گیرنده.
  5. اوجام – (Ucam) پناهگاه.
  6. اوجان – (Ucan) بلند. مرتفع. رساء. کاسه. تشت. در گویش قزاقی به معنای بی نهایت می باشد. نام شهری در جنوب شرق تبریز که اکنون بستان آباد نام دارد.
  7. اوجای – (Ucay) قطب.
  8. اوچار – (Uçar) آبشار. پرنده. بازار. قلّه. نوک. فرّار. پروازکننده. پرنده. خبر. بازار. هیمه تاغ که آتش آن دیر بماند. محل تبادل نظر و گفتگوی اهالی روستا.
  9. اوچاش – (Uçaş) ناهموار. پست و بلند.
  10. اوچان – (Uçan) فرّار. پرنده. کشتی دو بادبانه و بزرگ.
  11. اوچما – (Uçma) دامنه‌ی کوه که تیز و یک لخت و پرتگاه باشد. پرواز. پرش. اوجگیری. بلند. مرتفع.
  12. اوچمان – (Uçman) چرخ فلک.
  13. اوْخات – (Oxat) شانس. (گویش قزاق).
  14. اوْخپور – (Oxpur) سریع. تند. تیرآسا.
  15. اوْختا – (Oxta) دانا. باسواد.
  16. اوْختار – (Oxtar) تیر ساز. دانا. باسواد. دعوت کننده.
  17. اوْختام – (Oxtam) مسافتی به اندازه پرتاب تیر.
  18. اوْختای – (Oxtay) همچون تیر. تیروش.
  19. اوْختو – (Oxtu) پر. سرشار.
  20. اوْخچو – (Oxçu) تیرانداز. تیرساز. تیرفروش. کمانکش.
  21. اوْخسان – (Oxsan) تیروَش.(ناپ).
  22. اوْخشار – (Oxşar) شباهت. نظیر. همانندی.
  23. اوْخشان – (Oxşan) شبیه. مانند.
  24. اوْخلان – (Oxlan) درخت ظریف کاج.
  25. اودار – (Udar) پیروز.
  26. اودامان – (Udaman) پیروز.
  27. اودان – (Udan) بلعنده. خورنده. عایق. جاذب. برنده.
  28. اوْدمار – (Odmar) آتشین. آتشفشان.
  29. اودون – (Udun) هنر. کارآیی. قابلیت. گستاخ.
  30. اوْرات – (Orat) اسبی به رنگ میان سرخ و سیاه.

بخش چهارم اسامی ترکی با حرف الف :

  1. اوراز – (Uraz) هدیه. بخت. طالع. شرف. کمک. یاری. (ناد)
  2. اوْراسان – (Orasan) بزرگ. بسیار. گرامی.
  3. اوْرال – (Oral) پیر. سالخورده. مجعد. ژولیده. مچاله.
  4. اوْرام – (Oram) محله. کوچه. نشیمنگاه. گودال. خندق. راه. راه عریض و پهن. بزرگ. احاطه.
  5. اوْرامان – (Oraman) برازنده. مناسب.
  6. اوْران – (Oran) حد و حدود. قلمرو. ضریب (ریاضی). تخمین. مفهوم. آوار. نسبت. اندازه. نعره. دولت. حاکمیت. در زبان مغولی به معنی پیشه و صنعت است چون در میان ترکان رسم بر این بود که هر وقت می‌خواستند دسته و فرقه خود را در اردو پیدا کنند، آن تیره را به اسم پیشهاش فریاد می‌کردند، این نوع فریاد را اوران می‌گفتند.
  7. اوْربانا – (Orbana) درختی که برای کاشتن در جایی دیگر درآورده باشند.
  8. اوْرتار – (Ortar) شریک.
  9. اوْرتام – (Ortam) جو. فضا. محیط. وسط. مرکز.
  10. اوْرتان – (Ortan) جو. فضا. محیط. وسط. مرکز.
  11. اوْرتای – (Ortay) مرکز.
  12. اوْردا – (Orda) سازمان نظامی‌ و انضباطی ترکها و مغولها و قرارگاه مهاجرت ایلی. گلههای انسان اولیه. توده. شهر. لانه.
  13. اوْرمان – (Orman) جنگل. به همین صورت وارد لهجه مصری عربی و به صورت Urmən وارد انگلیسی شده است.
  14. اوْرناش – (Ornaş) استقرار. جایگیری.
  15. اوْرنام – (Ornam) مقام (در موسیقی).
  16. اوْرون – (Orun) جا. منزل. موقع. قرارگاه. منصب.
  17. اوزار – (Uzar) ماهر. استاد. همراه. روسری.
  18. اوزال – (Uzal) قبل. پیش. ابدی.
  19. اوزام – (Uzam) مکان. وسعت. پهنه.
  20. اوزان – (Uzan) خنیاگر. نوازنده.
  21. اوزانار – (Uzanar) دراز شدنی. امتداد پذیر.
  22. اوزبای – (Uzbay) توانا.
  23. اوزلا – (Uzla) مرز. خشم.
  24. اوزلاش – (Uzlaş) مطابقه. مسابقه.
  25. اوزمان – (Uzman) متخصص.
  26. اوسار – (Usar) معقول. دانا.
  27. اوسان – (Usan) خدای هوای گرگ و میش. سرور ارواح آب. خدای جنوب در باور ترکان. آرزومند.
  28. اوسقان – (Usqan) عاقل. دانا.
  29. اوسلا – (Usla) کارایی.
  30. اوسلو – (Uslu) عاقل. دانا.
  31. اوسمان – (Usman) با تجربه.
  32. ایشانج – (Işanc) باور. اعتماد.
  33. ایلیاز – (Ilyaz) سرتاسر بهار.(ناپ).
  34. ایلیش – (Iliş) تماس. برخورد. نزدیک. فضول. مونس.
  35. ایلیشان – (Ilişan) نشان. هدف.
  36. ایلیشن – (Ilişən) نشان. علامت.
  37. ایلیشه – (Ilişə) ریشه. بُن.
  38. ایلیشی – (Ilişi) نمد. تماس. برخورد.

بخش پنجم اسامی ترکی :

  1. ایلیم – (Ilim) تور ماهیگیری.
  2. ایلیم – (Ilım) توانایی. حلیم. آرام.
  3. ایلین – (Ilın) ولرم. معتدل.
  4. ایمرن – (Imrən) آرزو. خواسته. هوس. شهوت.
  5. ایمری – (Imri) دائمی.
  6. ایملی – (Imli) نشاندار. مستند. نامزد. معین.
  7. ایمیر – (Imir) ملکه زنبور. بخاری که از زمین متصاعد شده و روی هوا را فرا گیرد.
  8. اینات – (Inat) دلیل. سند. باور.
  9. اینار – (Inar) عشق. محبت.
  10. ایناش – (Inaş) باور. اعتماد.
  11. اینال – (Inal) ولیعهد. شاهزاده. خان. همچنین رتبهای در میان ترکان بود که معادل کنت و بارون در اروپاست. نجیب زاده. کسی که مادرش از تبار خاقان و پدرش از اهالی معمولی باشد.
  12. اینام – (Inam) باور. اعتقاد. ایمان. اخلاص. اطمینان.
  13. اینجار – (Incar) آسایش. پشتیبان.
  14. اینجه – (Incə) ظریف. خفیف. باریک. دقیق. موشکاف. ضعیف. زیبا. قلمی. نرم. ملایم.
  15. اینجی – (Inci) درّ. گوهر. گهر. مروارید. دردانه. لؤلؤ. گرانبها. پر ارزش. حس. درد.
  16. اینجی تای – (Inci tay) دُرسا. همچون مروارید.
  17. اینجیلی – (Incili) گل مژه.
  18. ایندیر – (Indir) خرمن.

شما میتوانید اسامی ترکی پسرانه با الف را که می شناسید, در قسمت کامنت برای ما ارسال کنید.

اسامی زیبای پسرانه به زبان ترکی با حرف (آ)

اسامی ترکی دخترانه

نوشته اسامی ترکی پسرانه با حرف (الف) اولین بار در تی مدل - سایت تفریحی و گردشگری. پدیدار شد.

اسامی زیبای پسرانه به زبان ترکی با حرف (آ)

در این مقاله اسامی زیبای پسرانه به زبان ترکی را برای شما پدر و مادران عزیز ترک که به تازگی صاحب فرزند شده اید و یا در انتظار تولد فرزند هستید.

نام های زیبا با معنی های زیباتر که امیدوارم توانسته باشم شما را در انتخاب نام فرزند دلبندتان کمک و راهنمایی کرده باشم.

اسامی زیبای پسرانه به زبان ترکی

اسامی ترکی پسرانه

بیش از ۲۶۰۰ اسامی زیبای ترکی پسرانه به همت پرویز زارع شاهمرسی پژوهشگر و نویسنده آذربایجانی گردآوری شده است که به ترتیب حروف الفبا در زیر مشاهده میکنید.

+معنی و تلفظ
گلچینی از صدها اسامی زیبای ترکی پسرانه

تی مدل: سرویس تاریخی و فرهنگی: بیش از ۲۶۰۰ نام زیبای ترکی پسرانه به همت پرویز زارع شاهمرسی پژوهشگر و نویسنده آذربایجانی گردآوری شده است که به ترتیب حروف الفبا در زیر مشاهده میکنید.

بخش ۱ اسامی ترکی پسرانه با ( آ )

آباتای – (Abatay) بزرگوار. (ناپ)

آبادان – (Abadan) برپا. آباد. جایی که در آن آب و گیاه پیدا شود و مردم در آنجا زندگانی کنند. بزرگ. مسن. عظیم. ملافه. پوشش. در میان ترکان صفتی است برای اشخاص جوانمرد و بخشنده. (ناپ)

آبار – (Abar) هیکل. هیبت. سرفراز. باشکوه. ایستادگی. (ناپ)

آباران – (Abaran) مبالغه کننده. دروغگو. لافزن. ناظم.

آباغان – (Abağan) عالیجناب.نجیب زاده.کبیر.(ناپ).

آبای – (Abay) قهر.غضب. خشم. روشنی. روشنی بخش. شگرف. بصیرت. دقت. خواهر. خاله. زن لزگی.(ناپ).

آبچار – (Abçar)کاردان. سربراه. مطیع. کسی که کار به چستی انجام دهد. فرز. گردآورنده. مباشر ضبط. مساعدت کردن. یکی از شاخه‎های ۲۴ گانه اوغوزها.(ناپ)

آبراما – (Abrama) اداره. راهبری.

آبی – (Abı) (آقابیگ) رنگ آبی. در زبان ترکی به معنای برادر بزرگ، آقا، جان، روح، عشق است.(ناپ)

آبیدان – (Abıdan) با احساس. بزرگ. بسیار بلند. کار دشوار. بسیار(ناپ).

آبیز – (Abız) روحانی. مربوط به روح.(ناپ).

آبیق – (Abıq) اصیل. با احساس.(ناپ)

آبیقان – (Abıqan) اصیل.(ناپ).

آبیقای – (Abıqay) خاله. گرگ. روشن.(ناپ).

آبیل – (Abıl) دوست داشتنی.(ناپ). کلنگ. پاروی بزرگ. تپه جنگلی داخل باتلاق.

آبیلاق – (Abılaq) سفید و دوست داشتنی. حمله. (ناپ)

آبیلای – (Abılay) سفید و روشن(ناپ).

آبین – (Abın) امیدوار. ممنون. خوش.تخم. دانه. (ناپ).

آبیناق -(Abınaq) کسی که به راحتی خیال رسیده(ناپ).

آبینچ – (Abınç) آسودگی. تسلی. آرامش.(ناپ).

آپاچی – (Apaçı) خرس باز.

آتاب – (Atab) نامگذاری.

آتابای – (Atabay) پدربزرگ. مربی. مقامی‌ در دربار سلجوقیان. پیران کارآزموده که تربیت شاهزادگان سلجوقی به آنان واگذار می‎شد. به صورت «اتابِک» وارد زبان عربی و به صورت «آتابای» و «اَتابک» وارد زبان فارسی و به صورت Atabeg و Atabek وارد زبان انگلیسی شده است.

آتار – (Atar) سپیده صبح. شلیک کننده. پرتابگر. جسارت.

آتاسای – (Atasay) احترام کننده به بزرگان.

آتاشا – (Ataşa) ضمیمه. مربوط.

آتالا – (Atala) مشهور. نامدار. مفتخر. آردابه. خمیر.

آتالان – (Atalan) مشهور. نامدار. مفتخر.

آتالای – (Atalay) مشهور. پدر من.

آتایار – (Atayar) یار پدر.

آتلام – (Atlam) مرحله. گام. قدم.

آتلان – (Atlan) تند. جینقو.

آتمار – (Atmar) قاپی که بتوان با آن بازی کرد.

آتیر – (Atır) تپه بلند. مزرعه غیرقابل کشت. لوازم.

آتیلا – (Atıla) نامی. نامدار. مشهور. مبارز. چابک.(ناپ).

آجار آلپ – (Acar alp) شیرمرد.(ناپ).

آجارای – (Acaray) شیرمرد نورانی. (ناپ).

آجاربای – (Acarbay) بزرگ مرد قوی. (ناپ).

آجارتان – (Acartan) همچون دلاور.(ناپ).

آجارتای – (Acartay) همچون دلاور. (ناپ).

آچابای – (Açabay) سرور عالیمقام(ناپ).

آچابوْغا – (Açaboğa) دلاور محترم. (ناپ).

آچاتای – (Açatay) در کسوت محترمان. (ناپ).

آچاخان – (Açaxan) بزرگ مرتبه. (ناپ).

آچالام – (Açalam) سرآغاز. مقدمه.

آچامای – (Açamay) زینی که به هنگام نخستین سوار شدن کودک بر اسب، بکار برند.

آچانا – (Açana) مته. ابزار سوراخ کردن. گرسنگی.

آچای – (Açay) زیبا و گرامی‌ چون ماه. (ناپ).

آچمان – (Açman) گشاینده. فاتح.

آچون – (Açun) دنیا.

آچون آلپ – (Açun alp) جهان پهلوان. (ناپ).

آچونال – (Açunal) به اندازه تمام جهان.(ناپ).

آچونتاش – (Açuntaş) هم عصر. معاصر.(ناپ).

آچیل – (Açıl) باز. گشوده. آواره. عاجز.(ناپ).

آچیلا – (Açıla) گشاده. باز. متحیر.

آچیلان – (Açılan) باز شدنی. گشودنی. سلاح آتشین.

آچیلای – (Açılay) خنده رو و زیبا مانند ماه.

آچیم – (Açım) زمان گل دادن. زمان گشایش. وحی. پیغام الهی. حاشیه.

آچین – (Açın) ← آچون. مهمانی. عیش. احسان. آگاه. زیرک. وحشی. درنده.

آچینا – (Açına) دوست. دانا. گشوده. به صورت «آشنا» وارد زبان فارسی شده است.

آخابا – (Axaba) سرپایینی. سرازیری.

آخار – (Axar) بستر رود. روند. جاری. جریان رود. سلیس. روان. آهنگدار. مایع. غربت. پرخور.

آخارا – (Axara) گودال. حفره. آخور.

آخاری – (Axarı) مسیر. بستر. جریان. فرزند نخست.

آخاریش – (Axarış) هماهنگی.

آخان – (Axan) جاری شونده. رونده. گذرا. خمار.

آخشام – (Axşam) غروب. هنگام غروب. در زبان فارسی، فعلی به نام «آخشام زدن» یا «آقشام زدن» وجود دارد. منظور از آن این است که به هنگام غروب آفتاب طبل نوبت بر در پادشاهان و حکام نواخته می‎شد. در ادبیات نظامی ایران پیش از پهلوی، به معنای مراسم صبحگاه و شامگاه استفاده می‎شد.

بخش ۲ اسامی ترکی

آخمار – (Axmar) خمار.

آخمان – (Axman) جاری. رو به جلو. آغل رو باز.

آخنال – (Axnal) جاری. روان.

آخیدان – (Axıdan) جاری کننده.

آخیش – (Axış) روند. بستر. مجرا. سیلان. عشوه. طنازی.

آخیل – (Axıl) سوزن. پیکان. آبشش ماهی.

آخیم – (Axım) بستر. روندکار. جریان.

آخین – (Axın) آب جاری. سیل. جریان. بی‎قراری. سمتی که آب به آن جریان دارد. حمله. جریان الکتریسیته. حرکت انبوه انسانی. انبوه. سیل جمعیت.

آدار – (Adar) آذر. آتش. نام خدای آتش. جستجوگر. نامدار.

آداش‎ – (Adaş) همنام. هم اسم. دو تن که یک نام داشته باشند، هرکدام نسبت به دیگری آداش خوانده می‎شوند. به همین صورت و معنا وارد فارسی شده است.

آدال – (Adal) صادق. راستگو.

آدالان – (Adalan) آد+آلان. نام آور.

آدالی – (Adalı) اهل جزیره. جزیره نشین.

آدان – (Adan) لیاقت. سزاواری.

آدانیر – (Adanır) نام آور. خوشنام.(ناپ).

آدای – (Aday) خشنودی. تشکر. خرسندی. نامزد. کوچکترین خویشاوند. سگ.

آدبای – (Adbay) آد+ بیگ. بزرگنام.(ناپ).

آدرا – (Adra) زمین بایر.

آدراش – (Adraş) خداحافظی. وداع.

آدسای – (Adsay) مرد محترم.

آدلی – (Adlı) نامدار. بنام. دارای نام. به یاد ماندنی.

آدلیم – ‌(Adlım) نامدار. مشهور.

آدی بای – (Adı bay) آدی+ بیگ. بزرگنام.(ناپ).

آدین – (Adın) دیگری. جدا. غیر. مشهور. نام آور.

آدینا – (Adına) جمعه. از طرف. بنام. به نمایندگی.

آذرتاش – (Azərtaş) سنگ آذرین.

آرات – (Arat) شخص جسور. آبیاری زمین قبل از کشت و بذرپاشی. جسارت. ماهی مرگ یا ترسناک در باور ترکان.

آراتا – (Arata) مزرعه‎ای که شخم خورده، آبیاری شده و آماده کاشت است. مزرعه‎ای که پس از کاشت، شخم و آبیاری شده.

آراتان – (Aratan) ماهی مرگ یا ترسناک در باور ترکان.

آراتی – (Aratı) امانت. جایزه.

آراز – (Araz) غوغا. جار و جنجال. جنگ. بخت. اقبال. سعادت. نیک بختی. دشمن. پهلوان آذربایجانی. رودخانه ارس. قهرمان منسوب به قوم آس. قهر کرده. با فاصله. درد. بیماری. سرما. سیل. جریان شدید آب. رمضان.

آرازان – (Arazan) خوشبخت. سعادتمند.

بخش ۳ اسامی ترکی پسرانه

آراس – (Aras) موی اسب. پشم ضخیم. طالع. بخت. پهلوان آذربایجانی.

آراسا – (Arasa) سیار. بسیار گردش کننده.

آراستا – (Arasta) معصوم. بی گناه.

آراسیل – (Arasıl) موازی. پارالل.

آراش – (Araş) دو رگه. جستجو. کاوش.

آراشان – (Araşan) آب معدنی.

آراشما – (Araşma) جستجو. کاوش. خبرگیری.

آرال – (Aral) دریایی که میان کوهها باشد. دریاچه. میانه بالا. اتاق. میانه. جنگل. نیزار یا خارزار دور برکه ها. جزیره. رشته کوه. کوهی که مرز میان اروپا و آسیاست.

آرالاش – (Aralaş) متمرکز. پشته. انبوه. مخلوط. نیمه. جسمی شامل دو یا چند ماده ناهمگون و قابل جداسازی به روشهای مکانیکی. دو حالت متفاوت. دخالت.

آراما – (Arama) تحقیق. کاوش.

آرامان – (Araman) سمبل پاکی. مرد پاکیزه. هوس.

آران – (Aran) جای گرم. دشت. هموار. قشلاق. طویله اسب. آخور. ناحیه‎ای در میان رودهای کور و ارس. در اغلب منابع جغرافیایی به صورت ارّان و آلبان آمده است. نوعی مکتب فرش در قره‎باغ. سیخهایی که برای صید در رهگذر وحوش نصب ‎کنند. محوطه‎ای که برای خوابگاه دواب سازند.

آرانتا – (Aranta) بسیار جستجو کننده.

آراوان – (Aravan) فلاخن. تیرکمان مخصوص بچه ها برای زدن پرنده. خاک انداز.

آرایان – (Arayan) بررسی کننده. کنترلچی.

آرباس – (Arbas) مرد بسیار قوی.

آربان – (Arban) سعادت. کامروایی.

آربای – (Arbay) آر+بیگ. دلاور و بلندپایه. حاکم.

آربیل – (Arbil) آر+بیل. دلاور دانا.

آربین – (Arbin) زیاد. بسیار. ژرف. بیشمار.

آرتا – (Arta) مرتبه. رتبه. مقدس.

آرتابای – (Artabay) سپهسالار.

آرتات – (Artat) آشفته. خراب.

آرتاس – (Artas) آبشار.

آرتاش – (Artaş) همراه. دوست.(ناپ).

آرتالان – (Artalan) پس زمینه.

آرتام – (Artam) باارزش. رجحان. برتری. پایان. بهره.(ناپ).

آرتان – (Artan) افزایش یابنده. افزوده. زمان طلوع خورشید. خرابکار.

آرتوت – (Artut) ارمغان. هدیه.

آرتوم – (Artum) تلاشگر. با ارزش. برتری.(ناپ).

آرتون – (Artun) جدی. متین. باوقار. باوجدان. زیره (گیاه).

آرتیت – (Artıt) ارمغان. هدیه.

آرتیلان – (Artılan) زیاد شونده.

آرتیمان – (Artıman) سمبل زیادت.

آرتین – (Artın) معصوم. سرشار. بلور.

آرجان – (Arcan) پاک نهاد. دلاور. قوی هیکل. (ناپ).

آرچان – (Arçan) روشن. نورانی.

آرچیل – (Arçıl) پاکیزه. تمیز. خجالتی. آزرمگین.

آرچین – (Arçın) مأمور بلندپایه. کدخدا. کمان(ناپ).

آرخاداش – (Arxadaş) پشتیبان. دوست. حامی. به صورت «آرقداش» به همین معنا وارد لهجه های عراقی و لیبیایی زبان عربی شده است.

آرخاش – (Arxaş) پشت به پشت. هماهنگ. مداوم. جایی که باد آنجا را نگیرد.

آرخاما – (Arxama) رسیدگی.

آرخان – (Arxan) رهبر پاک. عقب. پس. طناب. سو. جهت. طرف. دور. بعید. نهایت.(ناپ)

آرخانا – (Arxana) آسوده خاطر. آب پنیر.

بخش ۴ اسامی ترکی پسرانه :

آرخاییش – (Arxayış) پشتوانه.

آرخایین – (Arxayın) مطمئن.

آردارا – (Ardara) ادامه. دوام. پستو. پیچیده. مبهم.

آرداش – (Ardaş) متوالی. پی در پی.

آرداشان – (Ardaşan) کنده ای که روی آن هیزم شکنند.

آردال – (Ardal) نایب قهرمان.

آردالا – (Ardala) درشت. بزرگ. پس و پیش. کیف آویزی بغلی. زنگ بزرگی که به آخرین شتر کاروان بندند.

آردالان – (Ardalan) مردافکن.

آردالی – (Ardalı) نایب قهرمان.

آردانا – (جان)(Ardana) گوساله یا شتر یک ساله.

آرداوان – (Ardavan) ماده. مؤنث.

آردای – (Arday) ولیعهد.

آردل – (Ardəl) پسوند.

آردیل – (Ardıl) از عقب آینده. بچه دوم. خلوت. آردل. فرّاش. مأمور اجراء. چاپار. نوبت گیرنده. کاتب. نامه رسان. خادم مکانهای دینی. فردی که اسب افسر و مافوقش را می‎آورد و خود نیز سوار اسب خود شده و پشت سر او حرکت می‎کند. فرّاشی که برای خواندن و احضار سپاهیان یا گناهکاران و مدعی علیهم می‎فرستادند. به همین صورت و به معنای سرباز در خدمت صاحب منصبان و یا امربر وارد ادبیات نظامی ایرانی شده است.

آردیم – (Ardım) گام. قدم.

آردین – (Ardın) پی. پشت. پشتیبان.

آرسات – (Arsat) معتدل.

آرسال – (Arsal) حیوان دو جنسه. سخت. دلاورگونه. مردانه. برجسته. زنی که بسیار به شوهرش دلبسته و وابسته باشد.

آرسام – (Arsam) عزت.

آرسان – (Arsan) مانند قهرمانان. شاد. دلاور پرآوازه. پاکنام.(ناپ).

آرسای – (Arsay) دلاورگونه.

آرسون – (Arsun) افندی. سرور. به راحتی رسیده. آرام.

آرسیق – (Arsıq) موخرمایی. مایل. خمیده. دختری که بکارتش به سختی زایل شود. .(ناپ)

آرسیلان – (جان)(Arsılan) شیر.

آرسین – (Arsın) استقلال. رهایی. رها. آزاد. معصوم. تجزیه. آزمایش. دلاورگونه. همانند پهلوانان. (ناپ).

آرشات – (Arşat) تحقیق. پژوهش.

آرشاک – (Arşak) پهلوان شکست ناپذیر. کاسه زانو.

آرشان – (Arşan) آبگرم. آب معدنی. آب گازدار.

آرشین – (Arşın) واحد طول برابر ۷۱ سانتیمتر یا ۳ وجب.

آرغاز – (Arğaz) نه لاغر و نه چاق. (ناپ).

آرقان – (Arqan) کمند. به صورت Аркан به همین معنا وارد زبان روسی شده است.

آرقای – (Arqay) همه جانبه. شاخه شاخه.

آرکار – (Arkar) حلقه گردن سگ. قلاده.

آرگون – (Argün) روز تمیز. روز پاک.(ناپ).

آرلات – (Arlat) نخستین پسر. پسر ناز پرورده مادر.

بخش ۵ اسامی ترکی پسرانه :

آرلان – (جان)(Arlan) جنس مذکر سگ، گرگ یا روباه.

آرمان – (Arman) قابل جستجو. باادب. نیکو. خواسته. هدف. خیال. رویا. در میان قزاقها به معنای دوردست و گذشته کاربرد دارد. به همین صورت و در معنای هدف بزرگ وارد زبان فارسی شده است.

آرمین – (Armın) آرام. ملایم. نرم.

آرنا – (Arna) رودخانه. نامزد. راه. جدول رودخانه. عداوت.

آرناش – (Arnaş) توانایی. نیرو. درمان.

آرناو – (Arnav) بخشش.

آرواش – (Arvaş) افسون. جادو. فالگیر. جاوگر.

آریت – (Arıt) مانده. بیات. خشک. تمیز. صاف. باناموس.

آریدان – (Arıdan) تمیز کننده.

آریس – (Arıs) صاف. زلال. شرم. عار.

آریسان – (Arısan) دارای نام و شهرت پاکیزه.

آریستا – (Arısta) معصوم. بی گناه.

آریش – (Arış) حل. تجزیه. میله بین چرخهای اتومبیل. محور چرخهای ارّابه. چاودار. پاکیزه.

آریل – (Arıl) پاکیزه. شفا. الهه پاکیزگی در باور ترکان.

آریم – (Arım) دلاور. بزرگ. خستگی.

آریمان – (Arıman) مرد پاکیزه. مرد درستکار.

آرین – (Arın) تمیز. نیکو. بزرگ. سنگین. دشوار. ژرف.

آرینان – (Arınan) پاکیزه شونده.

آزالان – (Azalan) کاهش یابنده. نزولی.

آزنا – (Azna) راه تنگ. گذرگاه تنگ.

آزیرال – (Azıral) غذا. طعام.

آسابا – (Asaba) پرچم. بیرق. وارث. خلیفه. مالی که از مرده به همسرش برسد. خویشاوند درجه دو. سطح مزرعه.

آسال – (Asal) اصلی. بنیاد. چیستان. به همین صورت و معنا وارد زبان فارسی شده است.

آسالات – (Asalat) اصالت. بنیاد.

آسانتا – (Asanta) بسیار آویزان کننده.

آساو – (Asav) سرکش. نافرمان. بی لگام. وحشی.

آساوان – (Asavan) مأنوس. دقیق.

آسای – (Asay) آویزان.

آسپار – (Aspar) مفید. سودمند.

آستال – (Astal) زیور . زینت.

آستام – (Astam) فراوان. بسیار. فایده.

آسرا – (Asra) پایین. زیر. پست. رذل.

آسلان – (Aslan) شیر(حیوان). درصد. فایده.

آسلانتاش – (Aslantaş) شیرآسا.

آسمار – (Asmar) آواره.

آسمان – (Asman) فضا. آویزان کننده. گاونری که پس از بزرگ شدن، اخته کرده باشند. جای آویختن فانوس و چراغ. به صورت «آسمان» وارد زبان فارسی شده

است.
آسنو – (Asnu) نازنین. طناز.

بخش ۶ اسامی ترکی پسرانه :

آسو – (Asu) اسب ناآرام.

آسوا – (Asva) ارزاق.

آسوتای – (Asutay) ناآرام چون اسب سرکش(ناپ).

آسیرا – (Asıra) تربیت. پرورش.

آسیل – (Asıl) عالی. ارزشمند.

آشات – (Aşat) مهمانی. طعام. ولیمه. بیشتر. اضافه.

آشادا – (Aşada) خوراکی. غذا.

آشار – (Aşar) متلاطم. طغیان کرده. سرریزکنان. سرریزشده. غلطان. گله شتر. عامل. ترشی رسیده. همیاری.

آشال – (Aşal) بسیار. فراوان.

آشاما – (Aşama) مرحله. درجه. پله نردبان. پلکان. نردبان.

آشامات – (Aşamat) تنومند. احتشام. حشمت.

آشامان – (Aşaman) بزرگ قبیله. رئیس.

آشان – (Aşan) افتان. باعزم.

آشانا – (Aşana) ورودی خانه. داخل خانه. انبار ارزاق.

آشاوا – (Aşava) داد و فریاد

آشای – (Aşay) نهایت. غایت. افتان.

آشنان – (Aşnan) نام رب النوع غلات در سومر.

آشنو – (Aşnu) صبح اول وقت. ابتدا.

آشنی – (Aşnı) ازلی. پیشین. آشنا. دوست داشتنی.

آشوان – (Aşvan) آسیابان.

آشور – (Aşur) با غیرت. شکست ناپذیر.

آشولا – (Aşula) مردی دارای اراده خلل ناپذیر.

آشیر – (Aşır) زمان. دوره. عصر. قرن.

آشیرا – (Aşıra) واسطه. وسیله. بالکن.

آشیرات – (Aşırat) بسیار. زیاد.

آشیرال – (Aşıral) کارآزموده. مجرب.

آشیل – (Aşıl) آجیل. تنقلات.

آشیم – (Aşım) جفتگیری حیوانات.غضب. قابلیت.

آشین – (Aşın) تمدید. سبقت. برتر. گذرنده.

آشینا – (Aşına) گرگ ماده. دختر زیبا. به معنای نزدیک نیز به کار می‎رفت. این واژه چینی یا در واقع «شئنی» شکل تحریف شده «قورت» در زبان مغولی است.

آشیو – (Aşıv) خشم. مبالغه.

آغ ار – (Ağ ər) پاک نفس. دلاور نیک سیرت. (ناپ).

آغ بولود – (Ağ bulud) ابر سفید. تمیز چون ابر.(ناپ).

آغ پای – (Ağ pay) پاکدامن.(ناپ).

آغ پوْلاد – (Ağ polad) فولاد سفید. تمیز و محکم چون پولاد.(ناپ).

آغ چورا – (Ağ çura) فرشته نیکی در دین شمنها. پاک نفس. (ناپ).

آغ خان – (Ağ xan) نام خدای نیکی و روشنی در دین شمنها.(ناپ).

آغ دومان – (Ağ duman) مه سفید.(ناپ).

آغار – (Ağar) سنگین. متین. وزین. شادی دل. عروج. رفتن به آسمان.(ناپ). نوعی حشره از تیره عنکبوتها. (Acarina). بالا رونده.

آغامان – (Ağaman) سربلند. حاکم. مالک.

آغای – (Ağay) ماه بدر و سفید. ماه روشن. همچنین از ریشه (آقابیگ) به معنی آقا و سرور نیز به کار می‌رود.

آغایا – (Ağaya) معقول. هماهنگ.

اسامی ترکی پسرانه بخش ۷ :

آغجا بیگ – (Ağca bəy) انسان تمیز و پاکیزه.(ناپ).

آغچین – (Ağçın) مردی دارای سخن معتبر. باناموس.

آغمان – (Ağman) پاکدامن. مرد سفید چهره. بهانه. طرف سنگین بار. مرکز ثقل. پاکیزه. قصور.

آفشین – (Afşın) زره. تن پوش جنگی فلزی.(ناپ). آپچین یا اوپچین نیز گفته می‎شود.

آلاتا – (جان)(Alata) گوسفند یا بز مریض یا ناتوانی که با گله همراهی نکند. مخلوط. معجون. نانی از مواد مختلف. پرتگاه. دو رگه.

آلا تاش – (Ala taş) شراره. آتشپاره. شرر. خسته.

آلاتاو – (Alatav) زمین نیمه خشک. وضعیتی که آهن هنوز کاملاً ورنیامده است. متوسط.

آلاچا – (Alaça) ابلق. رنگ به رنگ. نوعی قماش پنبه‌ای راه راه.

آلادا – (Alada) انس. الفت. آلوده. مبتلا.

آلادان – (Aladan) به هنگام طلوع شفق. صبح زود.

آلادی – (Aladı) چوب مخصوص گردو زنی.

آلار – (Alar) شفق. سرخ. طلایی. صبح کاذب. زردی. گیرنده. دریافت کننده.

آلارتی – (Alartı) سیاهی. شبح.

آلاری – (Aları) حاصل.

آلاسا – (Alasa) کوچک. کوتاه.

آلاسام – (Alasam) کوتاه.

آلاسان – (Alasan) بزرگ. نوعی بیماری گیاهی.

آلاسی – (Alası) گرفتنی. هدف. طلبکار. بستانکار. هدف.

آلاسیم – (Alasım) لازم. آرام. ابله. بی فکر.

آلاشار – (Alaşar) عقیم. جوانی که صورتش لکه سفیددارد.

آلاشمان – (Alaşman) دو رگه.

آلام – (Alam) شتاب. عجله. مهلت. فرصت. احترام. عزت. درمان. معالجه. صبر. طاقت. حوصله. نیرو. نفوذ.

آلامان – (Alaman) بی‎خانمان. موش خاکستری. گروه مردم. حمله نامرتب. طایفه غارتگر بی‎خانمان.

آلامای – (Alamay) اطراف. جوار. آغشته به روغن.

آلامیر – (Alamır) لذیذ.

آلانا – (Alana) میوه خشک شده که داخلش را بادام و گردو پر می‌کنند.

آلانتا – (Alanta) بسیار گیرنده.

آلانتای – (Alantay) گلگونه. سرخ فام.

آلانیر – (Alanır) محصول.

آلاو – (Alav) شعله. لهیب. به همین صورت و معنا وارد زبان فارسی شده است.

آلاوا – (Alava) خاک سفید که برای سفید کردن دیوار خانه‌های روستایی استفاده می‌شود. پهنه آسمان.

آلاوان – (جان)(Alavan) تمساح. نهنگ.

آلاوی – (Alavı) حواله. پرداخت.

آلای – (Alay) (هالای) صف. جماعت. دسته مردم. مراسم. هنگ. ماه سرخ. فلات. حمله. هجوم. مسخره. ریشخند. دیگر. متفاوت. تفاوت. فرق. به صورت «الالای» به معنای سپاه مرکّب از چند لشکر و ارتش مرکّب از چند لشکر وارد لهجه‌های عراقی، مصری و سوری زبان عربی شده است. در لهجه لیبی نیز به صورت جمع «الایات» کاربرد دارد. عربی آن الفیلق است. وگرنه. یا.

آلایات – (Alayat) زیبایی.

آلایدا – (Alayda) حال آنکه. در حالی که.

آلایسا – (Alaysa) محل جمع شدن آب در وسط قایق.

آلایلا – (Alayla) دقیق. مو بمو.

آلبا – (Alba) خدمت. سرویس. قرض. دِین.

آلبار – (Albar) آخوری که از سه جهت با نی و شاخه بسته شده باشد. اتاق خدمتکاران. سالمند.

آلبان – (Alban) باو و چادر سرخ. تمساح. غنیمت. خراج. خشنود. زور. اجبار.

آلبای – (Albay) آلای بیگ. سرهنگ.

آلبیر – (Albır) آراسته. شیک.

آلبین – (Albın) دروغگو (گویش قرقیزی). فرشته محافظ شکارچیان(گویش خاکاس). تضرع هنگام معالجه.

آلپ – (Alp) نیرو. توان. دلیر. پهلوان. سرسخت. لقب پهلوانان ترک. دشوار. سنگین.

آلپان – (Alpan) حداکثر.

آلپایا – (Alpaya) دلاور بی‎باک.

آلتار – (Altar) محراب.

آلتام – (Altam) گام. قدم.

آلتان – (Altan) شفق سرخ. سرخ. آلتین در زبان مغولی است. حاکم یا امپراتور ساکن در پایتخت. حداکثر. شصت.

آلتای – (Altay) روح والایی که بر گستره زمین فرمان می‎راند. کوه بلند در جنگل. کوهستانی در شمال چین.

آلتمان – (Altman) پادشاه طلایی.

آلتون‎ – (Altun) زر. طلا. زر سرخ. از نامهای زنان ترک. معادل اولان مغولی است. به همین صورت و معنا وارد زبان فارسی و لهجه های مصری و سوری زبان عربی

شده است.

بخش ۸ :

آلتین – (Altın) ← آلتون. زیرزمین. زیرین.

آلچین – (Alçın) پهلو و کناره کوه. سرخ. قرمز. پرنده‌ای کوچک و قرمز رنگ.

آلخا – (Alxa) گردنبند.

آلخان – (Alxan) خان سرخ. خندقی که به صورت اریب کنده شده باشد.

آلخیم – (Alxım) به صورت برکه درآمدن و جاری شدن. متمایل.

آلداس – (Aldas) تند. سریع.

آلدان – (Aldan) بسیار. فراوان. ضخیم. ژرف.

آلدیش – (Aldış) پذیرش. قبول.

آلقاس – (Alqas) پراکنده.

آلقاسان – (Alqasan) تپش. ضربان. زحمت.

آلقاش – (Alqaş)کننده. کوشا. رابطه. معتاد. نابود کننده. درهم برهم. ← آرغاج.

آلقان – (Alqan) پیروز. فاتح.

آلقای – (Alqay) درهم ریخته. پریشان.

آلقون – (Alqun) تپه. بلندی.

آلقیش – (Alqış) استقبال. پیشباز. دعا. دعای خیر. تسلی. تظاهرات. آرزو. خواسته.

آلمار – (Almar) انبار.

آلماش – (Almaş) ضمیر (دستور زبان). نوبت. دوره. داد و ستد. مشابه.

آلمال – (Almal) لازم. ضروری.

آلموس – (Almus) پیروز. فاتح.

آلمیش – (Almış) خریده. گرفته. فاتح. پیروز.

آلمیلا – (گیا)(Almıla) سیب.

آلمین – (Almın) زیرک. ناقلا.

آلنات – (Alnat) آماده.

آلناش – (Alnaş) حافظه.

آلنام – (Alnam) اقتباس. اخذ.

آلوان – (Alvan) مالیات.

آلیب – (Alıb) خواهان. خواهنده. دلاور.

آلیت – (Alıt) محل دریافت. محل خرید.

آلیر – (Alır) مزد. کارانه. دقیق. مُرده.

آلیس – (Alıs) جایی که نور آفتاب به آنجا نخورد.

آلیستا – (Alısta) تربیت شده. ورزیده. آماده.

آلیشار – (Alışar) عادت پذیر.

آلیشان – (Alışan) شعله ور. نوعی گیاه. (Dictamnus).

آلیشیم – (Alışım) دوستی. ائتلاف. رفتار.

آلیمان – (Alıman) کلبه.

آلین – (Alın) دریافت. خرید.

آلیندی – (Alındı) قبض رسید.

آماج – (Amac) نشانه. هدف. ابزار کشت. خاک توده کرده که نشان تیر را بر آن نصب کنند. آماجگاه. نشان. پرتاب تیر تا مسافت یک بیست و چهارم فرسنگ برابر با ۵۰۰ قدم یا ۲۵۰ متر. آهن گاو آهن که در زمین فرو شود و شیار کند. مجموع آهن جفت، گاو آهن و سپار. در اصل «آماچ» از ریشه «اومماق» یعنی امید داشتن است که به مرور زمان آماچ شده است. به همین صورت و معنا وارد زبان فارسی شده است.

آمارات – (Amarat) کوشا. زرنگ. ماهر.

آمتان – (Amtan) طعم.

آمران – (Amran) خمار. شیفته. شیدا.

آمو – (Amu -Amuy) گاونر. جیحون. رودی در ترکستان.

آنا دال – (Ana dal) وسیله چوبی سه شاخه بزرگ که برای حمل محصول از مزرعه به خرمن استفاده شود.

آناداش – (Anadaş) خواهر. برادر. خویشاوند.

آنار – (Anar) تیزهوش. فهیم. به آنجا. چنان.

آناشا – (Anaşa) نوعی مادّه مخدر که از خشخاش به دست می‌آید. اندیشمند. فکور.

آنان – (Anan) تیزهوش.

آندار – (Andar) سرور آتش یا الهه گیاه در باور ترکان.

آنداش – (Andaş) هم قسم.

آندال – (Andal) پراکنده. سرسام.

آندای – (Anday) معنی. مفهوم. محتوا.

بخش ۹ :

آنسال – (Ansal) عقلانی. ذهنی.

آنلار – (Anlar) اطراف. محیط. فهیم.

آنلام – (Anlam) فهم. احساس.

آنوشا – (Anuşa) ابدی. دائمی. جاوید.

آنیت – (Anıt) اثر. یادگار. بنای تاریخی. بنای یادگاری.

آنیش – (Anış) تفاهم. یادآوری. خاطره. تصور. اندیشه.

آنیل – (Anıl) تماماً. همگی. خفیف. آرام. حافظه.

آنیم – (Anım) ادراک. یادواره.

آوال – (Aval) قضا. جنگ. آواره. عامی. محلّه. انگل.

آوان – (Avan) وضعیت. دشمن. بدخواه. عالی. بلند. زمینی که به سختی شخم بزنند. مأمور دولت. پرخور. درشت.

آوانا – (Avana) اجتماع. تمرکز.

آوانتا – (Avanta) وردست و کمک حال شخص آبیاری کننده مزرعه. (گویش خوی). آواره. ولگرد.

آوانی – (Avanı) باتدبیر. محتاط.

آوای – (Avay) آرام. آهسته.

آودان – (Avdan) منطقه. قسمت. کشیش. متصدی. حکایت. داستان. یکشنبه.

آورال – (Avral) اعزام شدن برای کاری با عجله و فوری.

آوراما – (Avrama) پایش. مراقبت.

آوران – (Avran) شکمو. پرخور.

آورانا – (Avrana) لگن. دیگ بزرگ. سر گُنده.

آوسال – (Avsal) ضروری. لازم. تند. علاقمند به شکار.

آوشار – (جان)(Avşar) گوسفندی که شیرش زیاد باشد. جمعه. ژاندارم سواره. ماهر. قمه. جوشیدن شدید بکمز پیش از پختن.

آوشین – (Avşın) آلت شکار. زره. سپر. رئیس قبیله.

آولام – (Avlam) مجموعه. جُنگ.

آولان – (Avlan) عادت. شکارچی.

آومان – (Avman) لایق. سزاوار.

آویت – (Avıt) مهربان.

آویر – (Avır) لباس. پوشش. محیط. پیرامون. دایره.

آی بارس – (Ay bars) ماننده ماه زیبا و چون ببر درنده.

آی گون گؤر – (Ay güngör) روز روشن ببین. (ناپ).

آیابای – (Ayabay) کاملاً. تمام و کمال.

آیاتا – (Ayata) خدای آسمان در میان ترکان قدیم.

آیاتان – (Ayatan) گودال کوچک پر شده از آب باران.

آیار – (Ayar) استثناء. مهوش. خوش رو. نکته سنج. پر محصول. (ناپ).

آیارتا – (Ayarta) کسی که کار دیگران را خوب نکند.

آیاز – (Ayaz) نسیم خنک سحر. هوای صاف و خیلی سرد. شب بدون ابر و سرد. کوشا. پرتلاش. دقیق. نام غلام محبوب سلطان محمود غزنوی که از طایفه ترک اوْیماق بود. به صورت ایاز و ایاس وارد فارسی شده است.

آیاش – (Ayaş) روشنایی مهتاب. دوست. همراه.

آیام – (Ayam) آرام. هوا.

آیاما – (Ayama) لقب. لقب دهی.

آیان – (Ayan) گردش کننده. ژرف. عمیق.

آیانا – (Ayana) ژرف. عمیق.

آیانات – (Ayanat) کمک. یاری.

آیانتا – (Ayanta) تنبل.

آیبار – (Aybar) همچون ماه. هیبت. شکوه. ماه تمام.

آیباش – (جان)(Aybaş) قوچی دارای شاخی به شکل ماه.

آیبان – (Ayban) کَل. نیرومند. نرینه.

آیبای – (Aybay) لیاقت. سزاواری.

آیتات – (Aytat) اندیشه. تفکر. تصمیم.

آیتار – (Aytar) بشارت دهنده.

آیتاک – (Aytak) خطیب. گوینده.

آیتان – (Aytan) بشارت دهنده. مقارنه ماه و زهره.

آیتون – (Aytun) ماه شب.

آیتیش – (Aytış) گفتگو. خطاب. مذاکره. مشاعره.

آیتیم – (Aytım) ترانه. جمله.

آیتین – (Aytın) مبارک. مهتاب.

آیچین – (Ayçın) برای ماه.

آیدار – (Aydar) کاکل. پرچم. پرچم گل.

آیداس – (Aydas) نیرومند.

آیداش – (Aydaş) پوست و استخوان. بسیارلاغر. ضعیف. هم ماه (دو بچه که در ک ماه بدنیا آمده باشند). نوزادی که سالش تمام نشده باشد.

آیدال – (Aydal) تحت مراقبت. تحت تعقیب.

آیدیل – (Aydil) دارای زبانی پاک چون ماه.

آیدین – (Aydın) نیرو. توان. روشن. واضح. نورانی. امیدبخش. مهتاب. روشنفکر. (ناپ).

آیراتا – (Ayrata) بویژه. علی الخصوص.

آیرال – (Ayral) استثنایی. برگزیده.

آیریم – (Ayrım) مرز. فرق. تفاوت. محل انشعاب راه. موافقت نامه. قرارداد. قرار قضایی. حکم. سکانس. گردشی که در ممر آب و رودخانه‌ها باشد. نمد زین. سکه

هایی که زنان برای زینت به سرشان بندند.

آیسار – (Aysar) بی‎قرار. بوقلمون صفت. هر لحظه به شکلی.

آیغای – (Ayğay) فریاد. لحظه بهترین شکل ماه. بانوی بزرگوار. (ناپ).

آیقان – (Ayqan) صمیمی. بااحساس.

آیلام – (Aylam) دایره. حلقه. زمان طولانی. دیرزمان.

آیلاما – (Aylama) انتظار. تداوم. گردش. تاب (بازی).

آیلان – (Aylan) همراه ماه. شبیه ماه. دایره. حیران. شگفت زده. آشکار. ویراژ.

آیلانا – (Aylana) دایره. اطراف. محیط.

آیمان – (Ayman) شخص پاکیزه چون ماه. اتاق رو باز. چشم گرد. الک. غربال. متحمل (اسب).

آیوا – (گیا)(Ayva) میوه به.

آیواز – (Ayvaz) خدمتکار مخصوص. مرد. شوهر. مهوش. زیبا. کل. بی مو. زمخت. ناشنوا. پزشک کشتی. نابینا. به صورت عیوض نیز نوشته می‌شود.

آیوان – (Ayvan) میدان.

اسامی ترکی پسرانه این نام های زیبا بودند. اگر شما نام جدید سراغ دارید, در قسمت نظرات برای ما ارسال کنید.

اسامی ترکی دخترانه

نوشته اسامی زیبای پسرانه به زبان ترکی با حرف (آ) اولین بار در تی مدل - سایت تفریحی و گردشگری. پدیدار شد.

آموزش بافت شال و کلاه گل برجسته مجلسی دخترانه

در این پست آموزش بافت شال و کلاه گل برجسته مجلسی دخترانه را گردآوری کرده ایم .

گل های بافته شده برای روی این کلاه گل رز یا بنفشه می تونه باشه از یرگ بافته شده هم می توانید استفاده کنید.

آموزش بافت شال و کلاه گل برجسته مجلسی دخترانه

بافت شال گل برجسته

مدل پیچ دوقلو یا شاخ گوزنی

شال :

۳تا دانه سر بندازید و بافت رکن انجام دهید و در هر رج رفت یک دانه اول و اخر بافت دانه اضافه کنید

تا تعداد دانه هاتون ۲۴ دانه شود یا حدود ۱۵ سانت دیگه کم و زیاد نکنید تا بلندی شال.

حالا ۶ دانه اول رکن ۱۲ دانه وسط زیر بافی و ۶ دانه اخر هم رکن بافته شود

رجهای پشت: ۶ دانه اول و اخر بافت رکن و ۱۲ دانه وسط رو بافی

هر ۶رج یکبار ۱۲ دانه وسط را باید دوتا پیچ ساده کنار هم بدهید ۶ دانه اول هر ۱۲ سانت باید ۳دانه دوم از روی ۳ دانه اول جابه جاشود

 ۶ دانه دوم ۱۲ تا باید ۳ دانه اول از روی ۳ دانه دوم جابه جاشود .

نکته اول: میتوانید به دلخواه تعداد رجهای جابه جایی کمتر یا بیشتر کنید

نکته دوم :میتوانید به جای این پیچ از پیچهای دیگه استفاده کنید

نکته سوم :برای کم و زیاد کردن اول و اخر شال بهتر از بعد از یک دانه اول و اخرین دانه این کم و زیاد کردن انجام شود تا لبه بافت شل یا جمع نشود.

به اندازه بلند شال بافت تکرار کنید و در اخر همه دانه هارا رکن بافته و هر رج رفت یک دانه اول و اخر بافت کم کنید تا دانه ها ۳ تا شود و کور کنید

کلاه:

این کلاه به شکل عرضی بافته میشود یعنی باید به اندازه بلندی قد سر دانه سر بندازید

از روی پیشانی تا مرکز بالای سر که توی این عکس حدود تقریبی ۴۰ دانه سرانداخته ۶ دانه اول رکن ۱۲ دانه بعد زیر بافی و بقیه دانه ها رکن

رجهای پشت ۶ دانه رکن همان رکن و ۱۲ دانه ی زیر باید روبافی شود و بقیه دانه های رکن هم رکن بافته شود .

این بافت باید ۶ دانه اول و ۱۲ دانه بعد در هر رج بافت داشته باشه ولی دانه های بعدی باید مرحله بافی شود

نکته : دانه بالا یعنی اون قسمت که رکن بیشتر داره بالای کلاه و ۶ دانه شروع بافت قسمت پیشانی کلاه هست

رج اول و دوم :کل دانه ها بافته شود .

رج سوم وچهارم: یک دانه اخر قسمت بالا داخل میل نبافته بماند .

رج پنج و شش :دوتا دانه بالا داخل میل بماند .

رج هفت و هشت :۳ دانه بالا داخل میل بماند .

و انقدر این دانه هارا که سمت بالا حساب میشود

در هر رج یک دانه نگهدارید تا از کل دانه های بالا فقط دوتا دانه اش بماند

حالا باید کل دانه های رج و داخل میل را ببافید و از رج اول بافت تکرار کنید .

به نسبت سن و سایز ۶یا ۸ بار این بافت تکرار میشود

تا اخر که به رج کامل بافت رسیدید و بلندی بافت اندازه دور سر شد بافت کور کنید.

درز کلاه دوخته و برای گلهای روی بافت از نقشه گل و برگ تو گالری استفاده کنید.

آموزش تصویری و کامل بافت گل نرگس با قلاب

آموزش تصویری قلاب بافی گل بابونه

آموزش تصویری قلاب بافی گل بنفشه

نوشته آموزش بافت شال و کلاه گل برجسته مجلسی دخترانه اولین بار در تی مدل - سایت تفریحی و گردشگری. پدیدار شد.

آموزش بافت سارافون گل برجسته یقه هفت

در این پست آموزش بافت سارافون گل برجسته یقه هفت را گردآوری کرده ایم .

از آن جایی که لباس های بافتنی سنگین هستند و در تن کودکان آنها را زود خسته می کنند

بهتر است لباس های بافتنی را با کاموای ظریف ببافید تا در تن کودکتان سنگینی نکند و کودک را اذیت نکند با ما همراه باشید.

آموزش بافت سارافون گل برجسته یقه هفت

 

وسایل لازم برای بافت سارافون گل برجسته

کاموا متوسط

میل شماره ۳٫۵ یا ۴

ربان یا بندینک تزئینی

مهارت های لازم برای بافت سارافون

ژته: یک دانه اضافه کردن طوری که یک سوراخ ایجاد شود.

دو تا یکی: دو دانه را با هم یکی کردن

کشبافت: یک دانه زیر- یک دانه رو

بافت ساده: یک رج زیر- یک رج رو

برای بافت این مدل سارافون ابتدا به اندازه گشادی پایین سارافون دانه سر اندازید.
رج ۱:
۱ دانه زیر، ۵ دانه رو، تا اخررج به همین ترتیب ببافید.

رج های پشت بافت:

دانه ها را به همان شکلی که دیده می شوند ببافید،

یعنی دانه های زیر، به زیر بافته می شوند و دانه های رو به رو بافته می شوند.
رج بعد:
دانه زیر را به زیرببافید، ۲ دانه رو، داخل دانه سوم ۶ دانه بگیرید یعنی یکی بافته،

یک ژته، یک دانه زیر، یک ژته، یک دانه زیر، یک ژته و ۲ دانه بعدی به رو، تا اخر رج به همین شکل ادامه دهید.

رج های بعد:

حال ۴ رج ساده ببافید، یعنی دانه های رو به رو بافته بشوند

و دانه های زیر به زیر، و ۶ دانه ای که از داخل یک دانه در آوردیم ساده بافته می شوند.

رج بعد:

در رج ۵ یک دانه زیر، دو دانه رو، ۶ تا یکی، ۲ دانه رو، ۱ دانه زیر، تا اخررج به همین شکل بافت را ادامه دهید.
رج بعد:
روی یک دانه ای که به زیر بافته شده ۶ دانه درمی آوریم سپس ۲ دانه رو، یک دانه زیر، دو دانه رو می بافیم.

یعنی جای گل را عوض می کنیم و مثل رج های قبلی می بافیم تا جایی که ۳ تا گل روی کار داشته باشیم.

بعد از ۳ تا گل برای داشتن این خط ها روی کار ۵ دانه رو، ۱ دانه زیرمی بافیم، دقت کنید که خط ها به طورمنظم کنارهم قراربگیرند.

ادامه بافت :

برای این که دامن لباس حالت فون بگیرد از اینجای کار به بعد هر ۵ الی ۶ رج از دو طرف کار یک دانه کم کنید

تا جایی که دور کمر لباس با دور کمر فرد برابر بشود.

سپس بافت را به صورت ساده ادامه بدهید تا به زیر بغل برسید.

حال به ترتیب ۴،۳،۲ از دو طرف بافت درهر رج کم کنید.

یعنی اول از دو طرف کار ۴ دانه کورکنید. رج بعد ۳ دانه کورکنید و رج بعدی ۲ دانه کورکنید.

بافت یقه سارافون گل برجسته :

بسته به میزان باز بودن یقه لباس چند رج بعد از کورکردن حلقه لباس دانه ها را تقسیم کنید و از وسط شروع به بافت یقه هفت کنید،

به این صورت که ابتدا ۶ دانه اضافه کنید و بعد از بافت ۶ دانه به صورت کشبافت دو تا یکی کنید.

این کار را تا جایی که تعداد دانه ها به اندازه سرشانه بشود ادامه بدهید

و زمانی که حلقه آستین اندازه شد سرشانه لباس را کور کنید.

بهتر است زمانی که می خواهید سرشانه را کور کنید تعداد دانه ها را سه قسمت کنید

و از قسمت حلقه آستین شروع به کور کردن کنید و اول یک سوم از سمت حلقه کورکنید

و بقیه دانه ها را ببافید، رج بعدی یک سوم بعدی را کور کنید

و بقیه دانه ها را ببافید و در رج بعد بقیه دانه ها را کور کنید.

بافت قسمت پشت لباس:

به خاطر اینکه یقه لباس هفت است، مانند قسمت جلو بافته می شود

فقط جاهایی که در دامن لباس کم می کنید علامت بزنید

که درقسمت پشت هم همان جا دانه ها را کم کنید تا دامن لباس نا فرم نشود.

بعد از بافت قسمت پشت سارافون، درزهای دو قسمت لباس را به هم بدوزید

و در انتها بندینک یا ربان تزئینی را از بین دانه های بخش کمر رد کنید.

نوشته آموزش بافت سارافون گل برجسته یقه هفت اولین بار در تی مدل - سایت تفریحی و گردشگری. پدیدار شد.

دانلود آهنگ pretty girl از Maggie Lindemann + ترجمه فارسی

آهنگ pretty girl از Maggie Lindemann یک موزیک بسیار زیبا و پرطرفدار است که کمتر کسی است که آن را نشنیده باشد. در این پست دانلود آهنگ – ترجمه فارسی – متن اصلی و پخش آنلاین آهنگ پرتی گرل از مگی را آماده کرده ایم . همراه تی مدل باشید.

Exclusive Song: Maggie Lindemann |pretty girl With Text And Direct Links In Tmodel

دانلود آهنگ pretty girl از Maggie Lindemann + ترجمه فارسی

Maggie Lindemann ; زاده ۲۱ ژوئیه ۱۹۹۸ خواننده آمریکایی است. اولین تک آهنگ او در سال ۲۰۱۹ بنام “Friends Go” به شماره ۷ در سوئد و بلژیک ، شماره ۵ در نروژ و انگلیس و شماره ۳ در هلند رسید.

او به ارسال ضبط های آواز خواندن خود در برنامه رسانه های اجتماعی Keek شروع کرد و در برنامه و سایر حساب های رسانه های اجتماعی خود به دنبال این موارد رفت.

حرفه او در موسیقی پس از آن آغاز شد كه سرمربی آن ، جرالد تنیسون ، ویدئویی از آواز خواندن او را در صفحه اینستاگرام خود کشف كرد.

وی سپس برای پیگیری موسیقی به لس آنجلس نقل مکان کرد.
آهنگ پرتی گرل از مگی لیندمان یک آهنگ بسیار زیبا و شنیدنی است.

  • آهنگ : pretty girl
  • خواننده : Maggie Lindemann
  • انتشار : September 30, 2016
  • ژانر : پاپ

متن اصلی و ترجمه آهنگ پرتی گرل از Maggie Lindemann :

[Chorus]

I can swear, I can joke
می تونم ناسزا بگم، جوک بگم

I say what’s on my mind
هر چی توی ذهنمه رو میگم

If I drink, if I smoke
اگه می نوشم، اگه می کشم

I keep up with the guys
با جمع جلو میرم

And you see me holding up my middle finger to the world
و می بینی که انگشت وسطمو به دنیا نشون میدم

F–k your ribbons and your pearls
گند بزنن روبانا و مرواریداتونو

‘Cause I’m not just a pretty girl
چون فقط یه دختر خوشگل نیستم

شروع Verse 1 از آهنگ pretty girl :

 

I’m more than just a picture
من بیشتر از یه عکسم

I’m a daughter and a sister
من یه دختر و یه خواهرم

Sometimes it’s hard for me to show
بعضی وقتا واسم سخته نشون بدم

That I’m more than just a rumor
که من فقط یه شایعه نیستم

Or a song on your computer
یا یه آهنگ توی کامپیوترت

There’s more to me than people know
بیشتر از اون چیزی ام که مردم ازم میدونن

[Pre-Chorus]

Some days I’m broke, some days I’m rich
بعضی وقتا ورشکستهإام، بعضی وقتا پولدار

Some days I’m nice, some days I can be a b–ch
بعضی وقتا مهربونم، بعضی وقتا میتونم بدجنس باشم

Some days I’m strong, some days I quit
بعضی وقتا قویإام، بعضی وقتا بیخیالش میشم

I don’t let it show, but I’ve been through some sh-t
به روم نمیارم، ولی بدبختی هم کشیدم

[Chorus]

I can swear, I can joke
می تونم ناسزا بگم، جوک بگم

I say what’s on my mind
هر چی توی ذهنمه رو میگم

If I drink, if I smoke
اگه می نوشم، اگه می کشم

I keep up with the guys
با جمع جلو میرم

And you see me holding up my middle finger to the world
و می بینی که انگشت وسطمو به دنیا نشون میدم

F–k your ribbons and your pearls
گند بزنن روبانا و مرواریداتونو

‘Cause I’m not just a pretty girl
چون فقط یه دختر خوشگل نیستم

شروع Verse 2 از آهنگ pretty girl :

I’m more than just a number
من بیشتر از یه شماره تلفن‌ام

I’m a hater, I’m a lover
متنفر میشم یا عاشق میشم

Sometimes it’s hard for me to show
بعضی وقتا واسم سخته نشون بدم

That I’m more than just a title
که من بیشتر از یه عنوان‌ام

Or a comment going viral
یا یه تکیه کلام که میوفته تو دهن همه

There’s more to me than people know
بیشتر از اون چیزی‌ام که مردم ازم میدونن

شروع Pre-Chorus از آهنگ پرتی گرل

Some days I’m broke, some days I’m rich
بعضی وقتا ورشکسته‌ام، بعضی وقتا پولدار

Some days I’m nice, some days I can be a b–ch
بعضی وقتا مهربونم، بعضی وقتا میتونم بدجنس باشم

Some days I’m strong, some days I quit
بعضی وقتا قوی‌ام، بعضی وقتا بیخیالش میشم

I don’t let it show, but I’ve been through some sh-t
به روم نمیارم، ولی بدبختی هم کشیدم

[Chorus]

I can swear, I can joke
می تونم ناسزا بگم، جوک بگم

I say what’s on my mind
هر چی توی ذهنمه رو میگم

If I drink, if I smoke
اگه می نوشم، اگه می کشم

I keep up with the guys
با جمع جلو میرم

And you see me holding up my middle finger to the world
و می بینی که انگشت وسطمو به دنیا نشون میدم

F–k your ribbons and your pearls
گند بزنن روبانا و مرواریداتونو

‘Cause I’m not just a pretty girl
چون فقط یه دختر خوشگل نیستم

I’m not just a pretty girl
من فقط یه دختر خوشگل نیستم

I’m not just a pretty girl
من فقط یه دختر خوشگل نیستم

No, I’m not just a pretty girl
من فقط یه دختر خوشگل نیستم

I can swear, I can joke
می تونم ناسزا بگم، جوک بگم

I say what’s on my mind
هر چی توی ذهنمه رو میگم

If I drink, if I smoke
اگه می نوشم، اگه می کشم

I keep up with the guys
با جمع جلو میرم

And you see me holding up my middle finger to the world
و می بینی که انگشت وسطمو به دنیا نشون میدم

F–k your ribbons and your pearls
گند بزنن روبانا و مرواریداتونو

‘Cause I’m not just a pretty girl
چون فقط یه دختر خوشگل نیستم

پخش آنلاین آهنگ pretty girl از Maggie Lindemann :

 

لینک دانلود آهنگ pretty girl از Maggie Lindemann :

دانلود لینک مستقیم آهنگ پریتی گرل از مگی لیندمن با کیفیت ۳۲۰

نوشته دانلود آهنگ pretty girl از Maggie Lindemann + ترجمه فارسی اولین بار در تی مدل - سایت تفریحی و گردشگری. پدیدار شد.