شنبه شب خود را اینگونه شروع نکنید

سگ سیاه افسردگی امشب تا دلت بخواهد سر به سرم گذاشت. تمام خاطرات سیاه و خاکستری را برایم یادآور شد. البته قطعا چند موردی را از قلم انداخت ولی تا همینجا هم خوب بیش(p) رفت. سخت است در این شرایط حرف زدن. حرفم نمی آید. مثلا مادر امشب برای چند دقیقه سعی کرد کرد باهام حرف بزند و ببیند چه مرگم شده اما موفق نشد و باز دوباره انگار از فرزندش که قرار بود دلبندش از آب در بیاید نا امید شد. البته در این بین من هم گلایه ای دارم که بماند. گلایه های من ازین زندگی مدت هاست که روی هم تلنبار شده است و هیچ مرحمی نیامده و هیچ عهدی در بی(p) تصحیح آن بر نیامده. مدت هاست گلایه هایی زین زندگی دارم. مثلا این مدل از زندگی که صبح ها شب میشوند و شب ها صبح. البته بعضی شب ها هم صبح نمیشوند. بههرجال، من گلایه هایی دارم. زندگی برای من در این سنین باید از شادی بیشتری برخوردار باشد. مثلا آینطرف و آنطرف رفتنمان بیشتر باشد. مثلا بیشتر درباره همه چیز هم کلام شویم و این سیاست و کرونای لعنتی را ول کنیم و درباره دیگر چیز ها کمی ضر بزنیم. بسس آقا بسس. تف به همه چیز که بی چیزمان کرد. اخته شدیم رفت. خایه هایمان را گرفتند و مردانگی مان به گای سگ رفنه. دیگر غیرت آنقدر برایمان رنگ و بو ندارد. گاها رنگ و بوی زنانه میدهیم آقا. صورتی هم شد رنگ آقا؟ صورتی بسند(P) شدیم آقا. اخته شدیم رفت. آنقدر شب ها در حقمان کم لطفی کرد که چین و چروک است که بیشانی امان را بر کرده. شاید به منجلابی دیگر کشیده شوم. برای تسکین این روند اگر راهی بیدا نکنم احتمال نزدیک به یقین به بیراهه جدیدی سوق بیدا میکنم. مثلا شراب خوب است. هم اکنون که مینویسم چاوشی در گوشم میخواند:
مثل شراب با من ، بانوی من تو در من
سرگیجه های بعد از نوشیدن شرابی
منتظرم به سرعت روز های هفتع گذر کنند و به آخر هفته برسند. بنجشنبه دوسداشتنی و لعنتی. همان بنج شنبه ای که همه چیز از آن شروع شد. شور و نشاط نوجوانی. نبوغ آنروزها. درس خواندن هایی جست و گریخته در کتابخوانه کوثر. و بعد ها که کله شق تر شدم و با خیابان آشنا شدم، دود. خوشگذرانی های باره وقت در شب جمعه با دوستان هرچند ناخلفم. همه اینها در خاطرم هست و میماند و همین رسم است که من هنوز به بنج شنبه ها بای بندم. بدجوری هم بای بتدم. گاهی خرابات میشوم در اینچنین روزی. قطعا در آینده هم همین است. مثلا روزگاری که همسر اختیار کنم بنج شنبه ها را میترکانیم. فطعا تا نیمه های شب، تا صبح حتی، تا سبیده دم، بیدار میمانیم و به صحبت و فضولی و ادا و اطوار و خیلی کارهای ناشایست دیگر که برای من شایسنه اند دست میزنیم. داشتم ازین میگفتم که کشیده شدم به همسر و کارهای ناشایست بالای هیجده سال. به هرحال. بنج شنبه این هفته را به خرامان ترین حالت ممکن میگذرانم، شک نکن. باید اینطوری سبری اش کنم تا مگر مرض ها و کخ های درونیم ریخته بشه. بنج شنبه بیااااااااااااا. دوستان اهل دل را باید از همین حالا گلچین کنم. البته دیگر خیلی حال و حوصله ندارم و با خیلی ها جور در نمی آیم. مثلا همین چندی بیش گرد هم درآمده بودیم. همان رفیق هایی که خودمان آوردیم به جمع رفیقای دیگرمان حالا شده بودند هوا خواه بد خواهامون. مهم نیست بگذریم. گرد هم در آمده بودیم و یک مشت عشق لوتی دور هم نشسته بودند و داشتند کم کم بساط خالی بندی را بهن میکردند. من ازین کونی هایی که عشق اینجور کارا رو دارند بدم میاد. معتقدم باید انگشتشان کرد. یسری شان واقعا کونی اند و در دوران دبیرستان گوز بعضی کون های دیگر بودند. اصلا آن زمان کسی آنها را عدد تلقی نمیگرد و کلاس و مدرسه دست ما بود. اما شاید باورت نشود. همان هایی که کلاس و مدرسه روی انگشت کوچیکشون میچرخید الان دیگر یا ازشان خبری نیست یا دیگر رمقی برایشان نمانده. هر کداممان سمت و سویی هستیم و در گودی تا خرتناق غرقیم. ای بابا. روزگار انگار تو کتش نمیرفت های مستان مارو ببینه و هرکدوممون رو یجوری از کون به دار آویخت. امشب چقدر بد دهن شدم. ازین بابت مرا ببخشید. تازگی تمایلم به حرف های رکیک خیلی شده و بنظرم باید هرچه زودتر یک چاره ای بیاندیشم ازین همه بد دهنی. فحش آخر را میدهم و بعد تصمیم میگیرم که دیگر فحش تدم. البته که میدانم موفق نمیشوم ولی چون بشما اثبات کنم که ازین بابت ناراحتم و عذاب وجدان دارم میخواهم تصمیم را بگیرم، هرچند موفق نشوم. فحش آخر. ای روزگار دیوث؟ تف توت که بعضی شبا سگ سیاه افسردگی رو میفرستی سمتمون. ای به تموم حفره هات. ای به دهنت. ای به خودت و اجدادت. به چند روش سامورایی مخصوصا داگی ، نمودمت . تمام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *