دلنوشته


                                                        به نام قدرت مطلق الله

آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهی.

از اوایل زندگی مشترکم متوجه اعتیاد مسافرم شدم و از همان زمان همیشه تلاش می کردم که به درمانش کمک کنم اما چه کمکی؟؟؟ هر کجا هر کسی برای درمان و ترک میرفت و به گوشم می رسید من مریم بدون هیچ گونه تحقیقی مسافرم را راهی می کردم و هر بار هم باشکست مواجه می شدم و تخریب مسافرم از دفعه‌ی قبل بیشتر می شد تا اینکه مدتی بود ندای کنگره به گوشم می رسید و من که غرق در تاریکی ها بودم می گفتم که باید مسافرم برود من که مشکلی ندارم تا اینکه بعد از مدتی که مسافرم به کنگره رفت و من هم به کنگره آمدم و موقعی که به لژیون تازه واردین رفتم حال خرابی داشتم با شنیدن صحبت‌ ها آرامشی در وجودم پدیدار شد انگار مدت زیادی آنها را می شناختم چون دقیقا حرفهای دلم را می زد  و با آمدن به کنگره آموختم انگشت اشاره ای که به سمت مسافرم گرفتم و او را مسبب همه ی مشکلات می دانم مابقی انگشت هایم به طرف من مریم است و اینکه در زندگی ام را باز گذاشتم که هر کسی در مورد زندگیم تصمیم بگیرد همان جا بود که به خودم قول دادم دیگر به هیچ وجه در این مورد با کسی مشورت نکنم و با ا نتخاب لژیون و وارد شدن به لژیون راهنمای عزیزم خانم الهه جان ایشان به من گفتند که حالت خیلی خراب است. سعی کن آموزش‌ها را عملی کنی و من شروع کردم به نوشتن سی دی وگرفتن آموزش‌ها هر چند که با وجود اینکه خیلی در تاریکی ها قرار دارم ولی امیدوارم با فرمانبرداری از خانم الهه جان و در رأس از آقای مهندس به طعم شیرین رهایی دست پیدا کنم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *