حکایت رئیس آفتابه ها!

حکایت رئیس آفتابه ها!

می گویند مسجد شاه تعداد قابل توجهی توالت داشت که نه تنها مورد استفادۀ مسجد بروها و نمازگزاران قرار می گرفت، بلکه به داد عابرین هم می رسید و حداقل باعث می شد این دسته نیز گذارشان به مسجد بیفتد.
حکایت می کنند که آفتابه داری آنجا بود که آفتابه ها را پس از مصرف یکی یکی پر می کرد و در اختیار مراجعان قرار می داد. اگر شما می خواستید که آفتابۀ قرمز رنگ را بردارید، به شما می گفت:

این را بگذار و آن آبی را بردار!
اگر می خواستید آفتابۀ آبی را بر دارید، می گفت: آن مسی را بردار !
اگر دستتان به سمت مسی می رفت، می گفت: آن سبز را بردار ....!
یک نفر از او پرسید که:

چه فرقی می کند که من کدام آفتابه را بردارم؟

گفت: اگر من تعیین نکنم که کدام را برداری، پس من اینجا بوق هستم!؟

چه کسی می فهمد من اینجا رئیس هستم؟!

حالا حکایت برخی از ماست.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *