بررسی نحوه ارتباط صحیح با دانش‌آموزان

فصل چهارم

بررسی نحوه ارتباط صحیح با دانش‌آموزان

اگر شاگردی به كلی بر خطا رود چه كنیم:

اگر به شاگردی برخورد كردیم كه به كلی بر خطا می‌رود در نظر داشته باشیم كه خود وی چنین تصوری راجع به خودش ندارد. لذا هرگز نباید او را محكوم كرد. بلكه باید در صدد باشیم كه كنه اندیشه او را دریابیم كه این شیوه مردمان حكیم و آزاده می‌باشد. صمیمانه باید بكوشیم نقطه‌نظر طرف مقابل خود را دریابیم، آنگاه می‌توانیم آنها را اصلاح كنیم، بدون آنكه موجب خشم آنان گردیم. با این روش می‌توانیم مخاطب را مشتاق شنیدن گفتار خودمان نمائیم.

نكته: باید دقت كنیم در آغاز كلمه «نه» یا «تو اشتباه می كنی» اگر باشد طرف مقابل تمام فكر خود را در خط دفاعی جمع می كند. حال آنكه معلمینی كه به این شكل شروع می‌كنند: بسیار خوب منم جای تو بودم همین‌طور فكر می‌كردم حالا اگر اینطور به مسئله نگاه كنیم به نظرت چطور است موفق‌تر هستند. به عبارتی سعی كنیم تصور كند كه خودش به نتیجه‌ای كه ما می‌خواهیم رسیده است.

پرهیز از مباحثه در كلاس:

همواره از بحث كردن اجتناب كنید و به خاطر داشته باشید در هیچ مباحثه‌ای كسی به معنی تام برنده نیست. معلمین با تجربه همیشه جلوی ایجاد مناقشه و مباحثه در كلاس را می‌گیرند، از مباحثه چنان بگریزید كه از مار زندگی یا زلزله هولناك می گریزید به قول شاعر:

هر كه را مغلوب كردی در سخن      گشت راسخ تر در آراء كهن

راه متقاعد كردن، بحث كردن نیست و این دو امر ابداً ارتباطی با هم ندارند راه نفوذ در افكار مردم، بحث كردن نیست ممكن است با مشاجره و مباحثه بتوانیم به اصطلاح سخن طرف مقابل را در دهانش بكوبیم اما چنین غلبه‌ای بی‌فایده است. زیرا كه هرگز موافقت صمیمانه طرف را نمی‌توانیم به دست آوریم. باید توجه داشت كه هرگز جاهلی را به قوه منطق نمی‌توان متقاعد كرد. سوء تفاهم را نیز با مباحثه و مشاجره نمی‌توان برطرف نمود، بلكه تدبیر و مهارت و سیاست و خوی صلح جویانه لازم است. شخص باید این قدرت را داشته باشد كه خود را به جای حریف فرض كند. لذا معلمین باتجربه به عنوان بهترین وسیله غلبه در مشاجره و مباحثه، احتراز از ورود در چنین مباحثی می‌كنند و اگر می‌بینند، شاگرد عقیده، كاملاً مخالفی دارد به منظور اصلاح او در همان ابتدا حرفش را به دهانش نمی‌كوبند تا بیشتر دچار ناراحتی یا خشم یا نا امیدی شود. بروز حالت خشم یا دفاع از حرف خود، شاگرد را از شنیدن نظریه درست باز می‌دارد. پس در حالی كه عقاید او را محترم می‌شماریم سعی می‌كنیم خود شاگرد بتواند به اشتباه خویش پی ببرد و آن را اصلاح كند.www.zibaweb.com

نحوه نفوذ در متقاعد ساختن كلاس:

همكاران عزیز توجه داشته باشیم، اكثریت بچه‌هایی كه در دوره دبیرستانی می‌بینیم، به شدت نیازمند محبت و غمگساری هستند، احتیاج دارند كه كسی درد آنها را بداند و به حال آنها برسد. لذا اگر آنها را تا حدی ارضا‌ء كنیم همواره ما را دوست خواهند داشت. پس اگر نسبت به كلاس ابراز محبت و یكدلی كنیم، ناخودآگاه همكاری بیشتری برای پیشرفت كلاس انجام می‌دهند. به جای اینكه با جملاتی نظیر «این مشكل خودتان است« «مسائل كلاس شما ربطی به من ندارند» و... آنها را پشت دیوار غربت بگذاریم. سعی كنیم دانش‌آموزان را با خود همراه كنیم و متوسل به عواطف عالیه آنها بشویم با جملاتی نظیر تجارب سال‌های زیاد مرا آدم‌شناس كرده در همان وهله اول برخوردمان حس كردم، شاگردی، كوشا، خوش قول، شرافتمند، با غیرت، درس خوان هستی، شاگرد را جهت پذیرفتن مسئولیت آماده كنیم. در ضمن اگر اشتباهی داریم باید صادقانه و راحت به آن اعتراف كنیم كه بشر جایز الخطاست. با این جمله «ممكنه اشتباه از من باشه بهتره دوباره مرور كنیم و یا نظیر آن. روش دیگر نفوذ و متقاعد ساختن كلاس آن است كه در چشم و خیال بچه‌ها تصور كنیم. دانش‌آموزان اگر شكلی ببینند و خود آن را تحلیل كنند بیشتر قبول دارند تا آنكه راجع به آن شكل معلم به تفسیر سخن بگوید. مثلاً در جلسه‌ای كه مشغول تدریس نظریه علمی دانشمندی بودم، می‌دیدم بچه‌ها با خستگی به ساعتشان می‌نگرند، آن روز باقی مطالب را در قالب تصور خود آنان ریختم به آنها گفتم این دانشمند همان چیزی را می‌دید كه هر آدم عادی می‌توانست ببیند ولی فرق او با دیگر آدم‌ها چه بود؟ وی سعی كرد نتایجی را از آنچه دیده بود بیرون بكشد، حالا من فقط آنچه وی دیده بود را روی تخته می‌كشم، می‌خواهم ببینم وضعیت شماها چگونه است. كلاس در چنان سكوت عمیق و توجه شدید فرو رفته بود كه گویی روی حساس‌ترین مسئله زندگی می‌خواستند تمركز داشته باشند، آنها نمی‌خواستند در این بازی نقش آدم‌های عادی را داشته باشند، و طوری نظریات خود را ابراز می‌داشتند كه گویی در مسابقه‌ای مهیج شركت داشتند، می‌خواستند ثابت كنند در حد همان دانشمند بزرگ هستند و خود به خود بدون آنكه من نظریات دانشمند را پشت سر هم تكرار كنم، با هدایت مسیر فكرشان، خود اینكار را با غرور و رضایت از پیروزی بازگو می‌كردند.

قضیه دیگری را تعریف می‌كنم كه ممكن است برخی معلمان تا به حال چندین بار مشابه آن را تجربه كرده باشند، قصه مربوط به سركارگر ناموفقی بود كه نمی‌توانست كارگران زیردست خود را به كار واردار كند وی می‌گفت تا به حال انوع روش‌ها را پیاده كرده‌ام، یكایك آنها را تشویق و تحریص نموده‌ام، ناسزا گفته‌ام، تهدید به اخراج كرده‌ام، ولی هیچ روشی موفق نبوده است، مانده‌ام چه كنم. واقعاً وقتی هر روشی را بی‌فایده دیدیم چه كنیم؟ این روش را آزمایش كنید. رئیس كارخانه از سركارگر پرسید امروز چند دفعه ذوب فولاد به عمل آمده، گفت «شش دفعه» رئیس كارخانه روی زمین با گچ به خط درشت نوشت «شش» و رفت. كارگران شیفت شب آمدند و عدد را كه دیدند پرسیدند این دیگر چیست؟ دیگران گفتند امروز رئیس آمد و پرسید كار ذوب چند بار انجام شده سپس این عدد را نوشت و رفت. صبح روز بعد كه رئیس كارخانه وارد شد دید به جای عدد قبلی كلمه هفت روی زمین نوشته شده كارگران صبح آمدند و عدد را كه دیدند گفتند آقایان شب كار خود را نیرومندتر از ما می‌پندارند پس با شدت تمام دست به كار شدند چون شب فرا رسید عدد ده درشتی روی زمین نوشتند و رفتند و بلاخره كارخانه‌ای كه رو به ورشكستگی می‌رفت به درجه اول رسید. در واقع برای حصول نتیجه باید حس رقابت را تحریك نمود. رقابتی كه در آن، میل به برتر بودن و اثبات لیاقت و اهمیت مطرح شود. در مدرسه‌ای به جای آنكه شاگردی را رتبه اول تعیین كنند، كلاس موفق را تشویق می‌كردند و این خود باعث تحریك باقی كلاس‌ها می‌شد پس بطور خلاصه قواعدی كه جهت متقاعد كردن شاگردان مطرح كردیم را می‌توانیم به صورت زیر فهرست‌وار بررسی كنیم.

جمع‌بندی قواعد متقاعد كردن دانش‌آموزان:

قاعده اول- بهترین وسیله غلبه در مشاجره و مباحثه، احتراز از ورود به آن است.

قاعده دوم- عقاید طرف مقابل را محترم بشمارید و هرگز به او مگوئید كه به خطا می‌رود و اگر خود را خطاكار می‌دانید صمیمانه اعتراف كنید.

قاعده سوم- به ملایمت سخن آغاز كنید و دانش‌آموزا را بكشانید به جایی كه از ابتدای مكالمه جواب‌های مثبت بدهد.

قاعده چهارم- بگذارید بچه آزادانه مطالب خود را بیان كند و در ضمن طوری برخورد كنید كه تلقین شما را از ابتكارات خود، تصور كند.

قاعده پنجم- صمیمانه بكوشید كه مسائل را از دریچه وی بنگرید و با او همدردی كنید.

قاعده ششم- متوسل به عواطف عالیه بچه‌ها شوید و در چشم و خیال آنان تصرف كنید و آنها را بر سر رقابت آورید.

چگونه از بچه‌ها انتقاد كنیم كه منفور نشویم:

اگر ضرورت دارد از شاگرد انتقادی بنمائیم، از كجا شروع كنیم. اگر مستقمیاً عیب را بگوئیم او به شدت ناراحت می‌گردد. شاگردی داشتم كه خط بسیار بدی داشت به وی گفتم تو مطالب را خوب فهمیده‌ای ولی متأسفانه چون خوانده نمی‌شوند نمی‌توانم نمره خوبی بدهم با آنكه عیب كارش گفته شد و خرده‌گیری نامطبوعی بود ولی چون بعد از تمجید مزایا و هنرهای او بود چندان گران برایش نیامد. روش عمل مانند كار سلمانی است وی قبل از آنكه تیغ را به كار اندازد، زمینه صورت را صابون كاری می‌كند. و این عین رفتاری است كه دانش‌آموز خطاكار به آن نیازمند است. پس قبل از شروع انتقاد حتماً باید از روی صدق و صفا بعضی امور مربوط به او را كه واقعاً قابل تمجید باشند بستائید و از تحسین مضایقه نكنید.

برای تبدیل رفتارهای اشخاص به نحوی كه منجر به خشم و خصومت نشود باید خطاها را به طور غیر مستقیم به آنها خاطر نشان كرد.

در كلاس مشغول تدریس قسمت مهمی از كتاب بودم. پوست پفك بزرگی روی كف كلاس افتاده بود. در حین صبحت خودم آن را برداشتم و در حالی كه همه كلاس در آن سكوت خاص با تعجب و شرمندگی نگاهم می‌كردند آن را در سطل آشغال گذاشتم. در چهره‌های آنها خجالت و ندامت كاملاً هویدا بود. شاید اگر مستقیماً توبیخ می‌كردم فوراً در صدد دفاع بر می‌آمدند. با انواع دلایل مختلف، كه گناه را گردن همه، الا خودشان بیاندازند ولی به این شكل كه گذشت. دیگر تا آخر سال چنین صحنه‌هایی در كلاس ندیدم.

به خاطر داشته باشیم شاگردانی كه تقریباً نصف ما سن دارند نباید دارای نظر و تدبیر و سلیقه و قضاوت مانند ما باشند و به خاطر بیاوریم ما نیز در سن آنها بودیم اشتباهاتی داشته‌ایم و اكنون به جای آنكه مرتباً خطاهای آنها را به رخ بكشیم بهتر است آنها را برای حل مشكلات كمك كنیم. لذا قبل از جستن عیب دیگران باید بكوشیم به خطاهای خود صمیمانه اعتراف كنیم. مثلاً جمله را به این شكل آغاز كنیم: من هم به سن شما بودم. چنین اشتباهاتی داشته‌ام ولی گمان نمی كنی بهتر باشد این روش را امتحان كنی در ادامه با توجه به احساسات عالیه انسانی بگوئیم می‌دانی اگر موفق شوی در مدرسه برایت احترام بیشتری قائل می‌شوند یا اینكه خانواده‌ات به تو افتخار می‌كنند و یا اینكه معلم‌هایت بیشتر دوستت خواهند داشت و... پس آنها را به خطاهایشان آگاه كرده و روش اصلاح را به آنها نشان می‌دهیم.

نكته‌ای كه باید همواره در برخورد با شاگردان مد نظر داشته باشیم

هیچ كس تحكم را دوست ندارد، سعی كنیم از كلماتی نظیر «چنین كن یا چنان مكن» استفاده نكنیم، بلكه صحبت را با كلماتی نظیر: پیشنهاد می‌كنم، ممكن است دوباره بررسی كنیم، تصور می‌كنی درست باشد، در مورد صحت آن چه به نظرت می‌رسد، شروع كنیم. هرگز فشار و تسلط معلم بر شاگرد نباید محسوس باشد. بهتر است به شاگردان مجالی برای ابتكار و اظهار سلیقه شخصی بدهیم. لذا برای اصلاح شاگردان بدون آنكه آنان را به خشم آوریم و رنجیده خاطر كنیم باید مواظب باشیم كه حكم مستقیم و صریح ندهیم. بلكه پند و دستور را به صورت پرسش ادا كنیم تا فرمان ما به صورت تصور فكری خودشان جلوه كند.

شاگردان را به حفظ حیثیت خویش یاری دهیم:

معلمی كه در حضور دیگران شاگرد را ملامت می‌كند یعنی خودخواهی وی را ندیده گرفته و حیثیت شاگرد را له می‌كند و ابداً در فكر نیست كه این عمل چه تأثیر ناگواری روی خود شاگرد و همچنین كلاس دارد و چگونه تولید واكنش می‌كند. در صورتی كه اگر كمی اندیشه كنیم این كار هیچ ضرورتی ندارد با كمی فكر می‌توانیم كلمات شایسته‌ای بیابیم و صیمانه بكوشیم كه خود را در میان نبینیم یعنی تابع هوای نفس خود نشویم و درد دیگران را تشخیص دهیم آنگاه معلوم خواهد شد كه به جای ضربت‌های سختی كه لازم شمردیم چه رفتارهای ملایمی امكان داشت. لذا باید خودخواهی شاگردان را رعایت كنیم و آنان را به حفظ حیثیت خویش یاری دهیم. و با گفتن كلماتی نظیر «من به تو اعتماد دارم» «می‌دانم كه می‌توانی از عهده برآیی»، كوشش‌هایی كه شاگرد انجام داده را عادلانه قضاوت و حق‌شناسی كنیم. پس باید جداً از ملامت و ستیزه بپرهیزیم و آنان را در بهبود احوال و اصلاح اوضاع درسی‌شان كه منظور اساسی ماست پیش برانیم. لذا برای تغییر احوال شاگردان باید از كوشش آنها عادلانه قدردانی نموده و كوچك‌ترین پیشرفت آنها را تمجید كنیم. شاگردان معمولاً اگر مورد اظهار اطمینان معلم قرار گیرند سعی می‌كنند خود را لایق سازند و در واقع باید سعی كنیم شاگردان را وادار كنیم كه خود را لایق نام نیكی سازند. اگر با شاگرد ناسازگاری سر و كار یافتید و خواستید او را به خیر و صلاح هدایت كنید، چنین وانمود كنید كه به وی اطمینان دارید البته در نظر داشته باشیم كه انسان همان‌قدر كه از تحسین و تمجید و احترام صادقانه نرم و رام می‌شود، همان قدر از تملق و چاپلوسی و تزویر می‌گریزد و منزجر می‌شود.با او مانند انسانی محترم و شرافتمند رفتار كنید، تا وی فریفته اطمینان ما شود و كوشش نماید واقعاً شایسته و لایق آن باشد. نه آنكه مرتباً بگوئیم تو كودنی، احمقی، بی‌استعددی، بی‌لیاقتی و... همین كلمات كافی است كه شوق پیشرفت و عشق و كمال را در او بكشد. اما اگر طور دیگری عمل كنیم وسایل تشویق را در برابرش می‌گسترانیم و كار را در نظرش آسان جلوه می‌دهیم. معمولاً قبل از شروع تدریس اگر از جملاتی نظیر درس این جلسه بسیار ساده است یا درس امروز را خیلی زود یاد می‌گیرید. استفاده كنیم آنها با آرامش بیشتری به درس گوش می‌دهند باید وا نمود كنیم كه به استعداد یادگیری آنها اطمینان داریم بسیاری از شاگردان بی‌توجه به درس با این روش ساده مداوا شده‌اند. به آنها اگر بگوئیم «خودت از استعدادی كه در باطن داری بی‌خبری» او تمام تلاش خود را می‌كند تا خود را در حدی كه باید باشد، برساند. معلمی كه بتواند روح اطمینان در قالب شاگردش بدمد و به وی اعتما دبه نفس دهد، جسارت و قدرت و قوت قلب برای نیل به هدف در شاگردش تزریق كند، می‌تواند شاگرد را از نو بسازد. شاید اكثر همكاران در سال‌ها تجربه تدریس خود از این قبیل دانش‌آموزان داشته باشند كه با این روش كاملاً زیر و رو شده‌اند. لذا اگر خواستیم احوال شاگردی را تغییر دهیم: باید به او شهامت حركت داده و اصلاح خطا را در نظرش آسان كنیم و انجام كار را در چشمش سهل و ساده نمایش دهیم. باید طوری رفتار كنیم. كه بچه‌ها از انجام تقاضای ما راضی و خشنود باشند و با خوشحالی و رضایت كار محول شده را بپذیرند. كلاسی داشتم كه می‌دانستم ناسازگارترین بچه آن كیست وی را فرا خواندم مسئولیت كنترل و نظم گروهی را به وی سپردم بعد از مدتی او نه تنها بسیار خوب و مسئولیت خود را انجام می‌داد بلكه می‌دیدم از لحاظ درسی نیز پیشرفت زیادی حاصل كرده است.

اكنون به عنوان جمع‌بندی مطالب داریم:

دستورات هشت گانه اصلاح بچه‌ها بدون آنكه باعث عصبانیت و آزردگی آنها شویم:

1)     ابتدا از روی صدق و صفا نكات مثبت آنها را بستائید.

2)     خطاها و عیب‌ها را بطور غیرمستقیم خاطر نشان كنید.

3)     پیش از انتقاد و عیب‌جویی به بعضی از خطاهای خود معترف شوید.

4)     حكم مستقیم مدهید مطلب را تلقین كنید و به صورت پرسش ادا نمائید.

5)     خودخواهی او را مراعات كنید بگذارید حیثیت خود را نگهدارد.

6)     كوشش‌های او را عادلانه قدردانی كنید كمترین پیشرفت او را صمیمانه بستائید.

7)     او را وا دارید كه خود را شایسته نام و شهرت نیكی كند.

8)  كاری كه می‌خواهید به بچه‌ها تحمیل كنید، آسان جلوه دهید و چنان رفتار كنید كه با خوشحالی آن را انجام دهند.

به خاطر داشته باشیم، مهارت در كلاس‌داری بسته به این نیست كه شاگردان از هر جهت كامل عیار باشند بلكه در این است كه خود كامل عیار باشیم و سپس در صدد تبدیل آنه در جهت مناسب باشیم. با دوری كردن از انتقاد و ملامت و نكته‌گیری می‌توان موفق بود. همواره در نظر داشته باشیم كه دو بار از راه زندگی گذر نخواهیم كرد پس هر سعادتی و هر خیر و بهجتی كه باید به انسان‌ها برسانیم در همین ایام معدود عمر است و نباید هیچ چیز ما را از انجام این تكلیف الهی باز دارد. زیرا كه عمر دوباره نداده‌اند كسی را پس به خاطر داشته باشیم در كلاس‌داری موفق، همواره از تابلو سرزنش ممنوع استفاده می‌كنیم و اقدام كنیم تا راه‌حل مناسب را پیدا كنیم. روانشناسی می‌گفت: تبسم و نفس عمیق و خواب كافی باعث می‌شود شخص كاملاً بر خود مسلط باشد و وابسته به رفتارهای دیگران نباشد. و مطلقاً از بحث كردن اجتناب بورزید. در نظر داشته باشیم شكست یعنی تجربه و سعی كنیم هیچ‌گاه عذرتراشی نكنیم. به این ترتیب، كلاس را با روحیه خوبی اداره خواهیم كرد.

منابع

1)     قرآن كریم

2)     نهج‌البلاغه

3)     پرورش فرزند در عصر دشوار ما، اثر دكتر هوشنگ ابرامی.

4)     روش‌های فعال یاددهی، یادگیری، دفتر برنامه‌ریزی.

5)     آئین دوست‌یابی، اثر دیل كارنگی، ترجمه رشید یاسمی.

6)     اعتماد به نفس در ده روز، اثر سید مجتبی حورایی.

7)     رابطه بین والدین و كودكان، اثر دكتر هایم جی گینات، ترجمه‌ی سیاوش سرتیپی. نگارش: م بهلولی اسكویی دبیر شیمی منطقه‌ی 6 تهران

http://www.tehranedu.com/

http://www.zibaweb.com/Kelasdari.htm

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *