یومیه

گفتم یه خورده از زندگیم بگم

بچه ها دارند بزرگ می شوند. و هر روز هزینه های زندگی داره می ره بالا. ولی به لطف خدا درآمد منهم کمی رفته بالا و البته ساعت کاری ام هم بالاست. لذا فعلا از پس هزینه هاشون بر می ام اونها هم به زندگی مشغول هستند.

خانمم هم نسبتا خوب خرج می کند. بعضی روزها حالش خوب است. بعضی روزها بد. مجموعا زندگی می کند. درسش را تمام کرده است و حالا حوصله اش سر رفته و می گه بیکارم. در حالیکه همه اش غر می زند که چقدر بچه ها خونه را بهم می ریزند و او باید کار انجام دهد.


دخترم خیلی به کارهای هنری علاقه دارد و استعداد هم دارد. لذا کارهای دستی انجام می دهد و کلاس گیتار می رود.

زبان رفت ولی موفق نبود. شکمو است و خوب خرج شکم‌می کند.

پسرم در همه کارهایی که می کند موفق است ولی چون تنبل است فقط درس می خواند وبازی رایانه ای می کند و تپل و درشت است. و کلی هم پرهزینه است

پسرک هم شیطون و بازیگوش است .‌کم خرج و مهربون است و همه اش معلمها از دستش شاکی هستند.

ریزه میزه هم هست. از دخترم درسش بهتره ولی از پسرم برنده.


کلا هر کدوم یه طوری هستند. وما هم این تفاوت رو پذیرفتیم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *