روایتی تکان‌دهنده از حرمسرای قذافی

«هرگز این لحظه را فراموش نخواهم کرد. او فقط به بدنم تعرض نکرد بلکه روحم را نیز با دشنه‌ای سوراخ کرد. آن دشنه هرگز بیرون نیامد. همان‌جا ساکن و بی‌حرکت افتاده بودم و فقط گریه می‌کردم. قذافی به جادوی سیاه معتقد بود. او برای جادو و جنبل‌هایش به خون دختران باکره نیاز داشت.»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *